تبليغاتX
حرف هاي گدا و فقير
gedaدرجهان بینی دوره ی داستانی شاهنامه آن چه در درجه ی اول قرار دارد"  اعتقاد  به  خدای یگانه ی نا پیداست که اندیشه ی مزدائی بود. هیچ میانجی  و  واسطه ی در کار نیست.انسان"   مستقیما با پروردگار ارتباط  پیدا می کند" او را دانا  و  توانایی می شناسد که سر رشته ی  همه ی امور  در  دست اوست. آریائیان در آغاز آسمان را پرستش می کردند" سپس به خورشید رسیدند" و بعد  اعتقاد آنان ها در خدای یگانه تکامل یافت . با  این حال  هنوز  تقدیس  خورشید تا   اندازه ای بر جاست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 5:18 توسط گدا و فقیر |

گدا 

آیین زرتشتی ایران"نخستین آیینی که بُعدی در جهان داشت.زیرا خواست خدای آن اهورا مزدا این است که راستی هر چه دورتر و بیشتر گسترده یابد.در آیین کهن ایرانی هر اصل اخلاقی نتیجه ی منطقی قانون تکامل بر اساس پیکار دائمی نیکی و بدی و روشنایی با تاریکی است و در چنین رویارویی آدمی خود در قلمرو اندیشه و تشخیص خویش نقش تعین کننده دارد و گویی مقام والایی در برابر آفریده گار در حد یک همکار و نه یک بنده پیداه کرده است.

اشوزرتشت سراسر جهان را میدان نبرد روشنایی زندگی و راستی آبادانی و تندرستی از یک سو و تاریکی و مرگ و دروغ و ویرانی و بیماری از سوی دیگر می شمارد و تا هنگامی که این نبرد با پیروزی نیک بر بدی به پایان نرسیده است همه آدمیان در این پیکار سهیم اند و وظیفه دارند که آگاهانه در مسیر نیکی و بر علیه بدی گام بر دارند.در دین زرتشتی آدمی در گزینش خوب و بد مختار است و در این راستا مقامی چنان ارجمند دارد که نیکی گفتار و اندیشه و کردارش برای پیروزی روشنی بر تاریکی ضرورتی بنیادین پیدا می کند.در آیین مزدیسنا هر فردی این رسالت را بر عهده دارد که نیرو مند و کوشا و سازنده و آفریننده باشد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 4:16 توسط گدا و فقیر |

بر ما چه میگذرد؟!


ایران زمین خواستگاه اندیشه مزدیسنا و سرچشمه خرد فرهنگ ساز بینش یکتاپرستی در جهان است اما چگونه است که دین زرتشتی این آئین پاک در خواستگاه خودش چنین غریبانه تنها افتاده؟
یهودیان ایران هموراه اسرائیل را به دیده موطن و پناه خود در پشت سر خود داشته و دارند.دست محبت و حمایت واتیکان و جهان مسیحیت نیز همواره حامی مسیحیان(حتی نو مسیحیان) موجود در کشور بوده و هست.فرقه بهائیان برغم گرفتاریهای فکری خود همواره از حمایت دول غربی و بخصوص اسرائیل بهره مند بوده اند!اما زرتشتیان چی؟
جامعه ای که میرفت بواسطه غشری نگری ترکان و مغولان تازه مسلمان و تیره دلی شاهان صفوی(بخصوص شاه سلطان حسین) و قاجار بکلی نابود و از صحفه روزگار محو شود!
چنین مبادکه ما وارث خون هزاران هزار ایرانی زرتشتی بی گناهی هستیم که بدست پلید مغولان و صفویان و قاجار کشته شدند.ما در سرزمین خودمان هم تنهائیم.این خانه از آن من است اما مال من نیست؟!
براستی اگر انقلاب مشروطه و کوششهای بزرگانی چون استاد پورداوود و مانکجی نبود ما زرتشتیان امروز چه عاقبتی داشتیم؟
بقول موبد گرامی پدارم سروش پور:بواسطه کشتار های هولناک صفویان و قاجار از زرتشتیان(بخصوص موبدان) و گریز بزرگان دین به سایر سرزمین ها بخصوص هند و ایجاد فقر دینی و فرهنگی در جامعه زرتشتیان کار به جائی رسید که تا همین یک صد سال پیش تعداد افرادی که در جامعه زرتشتیان قادر به درک و تفسیر گاتها بودند به تعداد انگشتان یک دست هم بزور می رسید و...؟؟
با حرکت مشروطه و سپس با بروی کار آمدن خاندان پهلوی و ایجاد یک موج ناسیونالیسم ایرانی در جامعه ورق بخت زرتشتیان نیز طور دیگری رقم خورد. بواسطه فضای فکری و فرهنگی جدید ایجاد شده در کشور و مجاهدت بزرگانی چون ابراهیم پورداوود.محسن فروشی.موبدرستم شهزادی.موبد رشید شهمردان.موبدان آذرگشسب.ارباب کیخسرو شاهرخ.هاشم رضی .دینشاه ایرانی.دکتر علی اکبر جعفری و...جامعه ایران به یک بازشناسی و جمع بندی جدید از هویت واقعی خود دست یازید(نه آن هویت پوشالی ره آورد انیران ترک و تازی)و...

...

ولی امروز جهان، عاقبت ما ایرانیان را، تنها به نظاره نشست و گفتار و کردار و پندار نیک به گوشه غبار آلود فراموش خانه رانده شد؟!

چه بر سر ما زرتشتیان آمد؟در اوج جهان مدرنیسم و دموکراسی مذهبی در حالی که کشور ما خواستگاه حقوق بشر است در نیاخاک و سرزمین خودمان تبدیل به شهروندی درجه 2 و شاید 3 شدیم از بسیار حقوق مدنی و اجتماعی محروم و تبدیل به حاشیه نشینان خسته و مترود جامعه امروز گشتیم.گوئی روزگار سیاه صفویان و حجمه ترکان و مغولان چونان فیلمی در حال تکرار است!جزیه و گبر نامی و هویت ستیزی و تحقیر. متای روز بازار جامعه ایران در برابر زرتشتیان شد؟

بر ما ایرانیان چه گذشت ؟ از عجایب روزگار است که ملتی با چنین گذشته پر فروغ و شکوهمند سر به آخور نداشته های قومی منفور و بیابان گرد میبرد!

موج مهاجرت های دردناک جامعه بهدینان به خارج از ایران بخصوص نسل جوان آن جامعه ضربات سنگینی را بر پیکره این جامعه کوچک انسانی اما بزرگ فکری وارد کرده است.چه باید کرد؟؟

آیا باید شاهد تحلیل رفتن روز مره پیکره این جامعه رنج کشیده بود؟بمنظور حفظ ارزشها و باورها و گوهره دین بهی در این زمانه سخت چه تدبیری باید اندیشید؟؟؟خدایا امید به کاوه ای نیست اسکندری برسان!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 6:27 توسط گدا و فقیر |