مردم ایران این روزها همه سیاسی شدن و هر کجا که پا بگذارید و هر کس را که ببنید در حال بحث سیاسی کردن است که معمولا بازتاب تلوزیون های خارج از کشور است تا یک بحث مستقل سیاسی که این یکی از پایه های اصلی طبقه عامه٬ در نحوه ی انتخاب راه کارهای سیاسی است. مردمی که توانای درک و شناخت صحیح از محیط را ندارند و همیشه آسان ترین راه را انتخاب می کنند و به صدمه های بعدی آن توجهی ندارند. موضوع براندازی رژیم هم به همین صورت بوده. ملتی که توانی و قدرت تصمیم گیری برای آینده خود را ندارند همیشه از کس دیگری انتظار دارند که به کمک آنها بیاید حال چه با جنگ و چه با کمک کردن به خارج نشینان برنامه ساز.در این پست چیزی از سیاست های خارجی ایران نمی گویم چون عکس این پست گویای حرف دل خودم است ولی منظره ی کوچک از آینده ایران بعد از جنگ را به چشم خواننده نشان می دهم. ایران با کشور عراق و افغانستان فرق های زیادی دارد و از جمله و مهم ترین آنها ارتش یک پارچه و شستشو شده مغزی این کشور و توانای بالای نظامی و اقتصادی است.ایران کشور پهناوری است و مراکز نظامی و هسته ی آن در فاصله های بسیار زیاد از هم بنا شده و .......... همه اینها دلایلی است که کار را برای کشورهای متجاوز سخت می کند و هزینه ی زیادی را بر می دارد. آمریکا در اثر جنگ فرسایشی عراق و افغانستان و... هزینه زیادی را صرف کرده و چند سالی است که کسری بودجه های عجیب و قریبی را برای اقتصاد مردم آمریکا بالا آورده و در واقع جنگی که برای کمک به اقتصاد ورشکسته شروع شده بود تبدیل به یک مصرف کننده بزرگ شد و سود بسیار کمی از لحاظ اقتصادی نسیب آمریکا کرد. با این همه موانعی که بر سر راه جنگ ایران و آمریکا مطرح است ولی باز به مقاله خودمان ادامه می دهیم.اگر ایران و قدرت حاکمه آن را بسیار ضعیف در نظر بگیریم و بگویم در این ۷۰ میلیون نفر تنها ۱۰۰هراز نفر پیش مرگ دارد و این که اگر آمریکا و متحدانش به ایران حمله بکنند و ارتش(سپاه و ارتش و...) توانای مقابله با آن را ندارد بسیار فکر احمقانه ای است چون دست پایین هم که بگیریم ایران توانای دفاع برای چند ماهی را دارد مثلا ۳ ماه یا ۶ ماه.انتظار نداشته باشید که مثل عراق٬ شب بخوابید و صبح که بیدار شدید بشنوید ارتش بریتانیا فرودگاه مهرآباد را به تصرف خود در آورده باشد. در این چند ماه مقاومت ارتش ایران٬ نمی توان تعداد کشته شدگان بی گناه را شمرد یا حدس زد ولی بی شک تعداد قابل توجهی خواهد بود این در حالیست که مردم ایران بسیار احساسی عمل کرده و دیگر توجهی به این نکته ندارند که پیوستن به ارتش یا بسیج(همان موضوع تکراری جنگ با عراق) دیگر حکم دفاع از کشور یا انتقام گیری از قاتلین نیست بلکه دفاع از حاکمیت جمهوری اسلامی است. به هرحال این زمان نا معلوم هم گذشت و ارتش متحدین٬ ایران را تسخیر کرد و حال نوبت آن ۱۰۰هزار نفر شستشوی مغزی داده شده است که با تجهیزات و پول به مناطق مختلف ایران پراکنده شوند و تئوری که در عراق انجام دادن را تکرار کنند یعنی دفاع در خاک کشور و اینجا هم باید به این نکته توجه کنید که مامورین و یا انتحاریون چیزی به عنوان هموطن یا دوست و غریبه نمی شناسند و هر کسی که موافق مدرنیته و یا تجدد خواه باشد(این جمله ربطی به این ندارد که هر کسی که موافق حمله باشد رو تجدد خواه دانست) را رو به عنوان ستون پنجم دشمن حساب می کند و خونش را مباح. مثلا میشه حدس زد اولین گروه از زنان بی حجاب ایران که به دانشگاه یا اداره یا ..... می روند را بهترین مکان برای عملیات انتحاری محسوب کرد.حساب کشته شدگان در این ماجرا با توجه عراق که روزی ۴۰ یا ۵۰ نفر کشته می شوند را خودتان برای آینده ی ایران حساب کنید.پس تا به اینجا دو مرحله کشت و کشتار مردم بی گناه را داشتیم که مشخص نیست این مراحل چقدر طول می کشند و چه تعداد کشته می شوند.حال نوبت قسمت جالب داستان است و تشکیل مجلس موسسان و انتخاب دولت موقت است.کشورهای که این همه پول و زمان هزینه کردند تا بتوانند از منابع نفتی و طبیعی و ..... این کشور بهرمند بشوند٬ آیا اجازه می دهند یک دولت مستقل واقعه ی و مردمی بر سر کار بیاید؟ آیا دولت مستقل مردمی واقعی منافع آمریکا و متحدانش را تضمین می کند؟آیا کسی پاسخ گویی خون بی گناه ریخته شده ی این ملت است؟ و از همه مهم تر آیا آینده ی درخشان برای این مردم و کشورشان می شود تصور کرد؟ اگر جواب این سوالات را ندارید پس به من حق بدهید که با اشخاصی همچون فخرآورها مخالت کنم.
پ.ن:کارگران ایران تنها نیستند
پ.ن:کمونرهای کمون پاریس
امروز قصد نوشتن دو پست رو نداشتم.یک اینکه خسته هستم و دو اینکه رشید اسماعیلی همه حرف ها رو زده.فقط می خواستم چند نکته رو بگم .علت مشکل اینجاست که تا زمانی که مخاطب قرار نگیریم حاضر به عکس العمل در برابر دروغ های بیکار نیستیم.موقعی که فخرآور ناصر زرافشان رو پیر خرفت(یک چیزی تو این مایه)خطاب می کرد همه ی تحکمی ها سکوت کردند تا نتیجه این شد که حالا رشید که ساکت بوده شروع به موضع گیری می کنه.دوستان و رفقای تحکمی علت اینکه از دو طرف پس زده می شوید اینه که خودی و نا خودی زیاد می کنید.. خلاصه کنم چون دل پری از تحکیم دارم و تو این موقع هر گونه انتقاد از دفتر مساوی میشه با خطوط فخرآورها و ..... که به طور یعنی آب تو آسیاب رژیم ریختن.
موضوع اصلی درک درست افرادی مثل فخرآور ها است. در دوران شاه چیزی به اسم طبقه متوسط پا به میدان گذاشت و در دوران جمهوری اسلامی این طبقه به پایین هرم طبقاتی یا همان فقیر یا متوسط رو به پایین تبدیل شد.جمعیت ایران طی ۲۰ سال به دو برابر سابق رسیده بود و این در حالیست که ۴۰٪ این جمعیت هیچ گونه تقصیری در این روند بد اقتصادی نداشتن. با این وجود رژیم یک بازی شطرنج درست کرده بود که شرط پیروزی در آن یاد گرفتن بازی بود.یعنی یک مدرک تحصیلی برای پست مهم تر باید در سطح دانشگاهی باشد که اگر از جبهه چیزی یادگاری آورده یا جا گذاشته باشید احتیاجی به مدرک نیست و اعتقاد به اصل نظام و مسلمان دو آتیشه بودن و ............
وقتی وترد این بازی شدی حالا باید یاد بگیری رو چه خانه ی حرکت کنی تا زیر پات آب نره و چه کسانی رو حذف بکنی تا به آخر بازی برسی و کوتاه کنم که برای پیشرفت تو این مملکت یا باید از خودشون باشی یا یک پول خیلی گنده ی برات ارث گذاشته باشن و گرنه تا سال دیگه درست بخونی و کار بکنی به جای نمی رسی. این فخرآور قصه ما مجبور شد برای فرار از فقر٬ ارزش ها و اخلاقیات رو زیر پا بزاره و به هر شکلی هم که شده خودش رو بکشه بالا.هیچ راهی وجود نداشت جز فعالیت سیاسی و چندتا تبعید شده پولدار در خارج و این بهترین راه بود. در واقع فخرآور فعال سیاسی نیست بلکه یک جاه طلب پول دوست هست.هنوز فکر می کنه کسانی که در انقلاب ۵۷ شرکت کردن از روی شکم سیری بوده و هر جا می رسه به چپی ها و غیره ...ناسزا می گه.دلم براش می سوزه چون اگر بچه پولداری بود الان به جای اینکه تو صدای آمریکا نشسته باشه در آپارتمانش در زعفرانیه در حال عشق بازی با دوست دخترش بود.
از جمله عادت های بد فخرآور این هست که همه رو پلی برای رسیدن به آرزوهای خودش می کنه.ادعای دوستی با همه رو داره تا حدی که همه اون رو پس زدن و گفتن که رابطه ی ما فقط یک رابطه ی انسانی بوده و هیچ کس پیدا نشده که بگه من با آقای فخرآور کار سیاسی می کردیم.مثلا باطبی یا محمدی. که این موضوع برمیگرده به مشکلات فکری و عصبی فخرآور.....من رو ببخشید که با این ادبیات نوشتم چون خسته هستم .
مقاله ی جالب رشید اسماعیلی برای فخرآور..{ + }
راستش قصد نوشتن مقاله ی در رابطه با چهارشنبه سوری رو نداشتم تا اینکه دیشب چندتا از دوستام رو دیدم که در روز سه شنبه بازداشت و جمعه آزاد شده بودند البته با سند خونه. و کلی حرف از نحویه بازداشت و چگونگی پذیرای در زندان های موقت و..... برام گفت..با توجه به این که خودم هم تجربه این گونه باز داشت شدن ها رو داشتم برام عادی بود فقط تعجب کردم که چرا به این شدت از بچه ها پذیرای شده بود.تمام دست و پاها کبود بود.
باز هم یکی دیگر از شب نوشته های خودم را براتون گذاشتم تو وبلاگ. راستش اسباب کشی به خانه جدید باعث شده واسه چند روزی ساکت باشم و شاید دلبستگی به اون وبلاگ باعث چنین مشکلی شده. امشب تصمیم گرفتم حرفهای خودمو تا پایان امسال بزنم و هیچ چیزی رو تو دلم نزارم و برای سال نو حرف جدید براتون بزنم.پس بدونه مقدمه چینی اولین پست این وبلاگ رو به برداشت خودم از چپ می زارم.اول اینکه من امیر یاشار جوانبخت هستم.دوم اینکه من عاشق نگارش محاوره هستم و سوم اینکه برداشت من از چپ در این مرحله زمانی با گذشته و حتما با آینده متفاوت هست.در واقع چپ برای من یک حفره ی عمیق فکری بوده چپ برای من یعنی اندیشه و مهم تر از اون پرسش.پرسش راجب همه چیزی که میبینم و میشنم. به هیچ چیز اعتماد ندارم مگر اینکه با مدرک واقعی و گدا پسند(محکمه پسند) به خودم ثابت بشه.گاهی به چپی های سنتی هر کجا که باشه(دنیای مجازی و غیر مجازی) انتقاد می کنم و معمولا دو هدف بزرگ از این کارم دارم یک اینکه سوال های که واسه خودم پیش می یاد رو به صورت عجیبی تغییر می دم تا به صورت انتقاد در بیاد و از بقیه می پرسم و در ۹۰٪ ٬به جوابی که می خواستم بشنوم نرسیدم.دوم اینکه اعتقاد دارم چپ منتقد خودشه در واقع هیچ منتقدی بهتر از خودمون وجود نداره برای نقد از چپ.چپ با نقد از خودش به مشکلات و نقطه های ضعف خودش پی میبره و چه بهتر که به رفع این مشکلات بپردازه. چپ با جواب دادن به این انتقادات به یک باز تعریفی جدید می رسه که این خیلی ارزش داره.برداشت و نگرش های متفاوتی از چپ وجود داره.هر کس یک دیدگاه خاص خودشو داره و به خاطر همین چپ بیشترین انشعابات یا احزاب رو داره و بطور کل همه به یک نقطه منتهی می شه و فقط روش مبارزه فرق می کنه. یکی به ادبیات چپ علاقمند هست مثل شاملو یا آقا برزگ علوی.دیگری به فلسفه چپ تمایل بیشتری داره.دیگری به اقتصاد چپ و بعضی ها به سیاست چپ.