دیشب جای دعوت بودم.حدود ساعت ۲ بامداد بود که خواستم برم خانه و بعد منزل عمویم را ترک کردم.در پایین آپارتمان منتظر تاکسی سرویس شدم و بعد از چند دقیقه ماشین آمد و وقتی خواستم سوار بشوم..............
تمام شب بیدار بودم و به این موضوع فکر می کردم. افکارم بهم ریخته بود علت این همه ناعدالتی(شما هر چه دوست دارید اسم بگذارید) را نمی فهمیدم آن هم در سطح به این پایینی.حادثه هر چه که بود، بزرگ یا کوچک فرقی نمی کرد.خلاصه این چند دقیقه یعنی خراب کردن تمام شب من.اول می خواستم با اداره ی نظرات یا بازرسی بر پلیس ناجا تماس بگیرم و این کار را هم کردم ولی وقتی صدای کامپیوتری زنی که درباره ی سیستم توضیح می داد تمام شد گوشی را قطع کردم. از عواقب کار می ترسیدم، پیش خودم می گفتم: با توجه به ضبط صدا و شماره تلفن یا اینکه آدرس محل سکوت را می خواستن، چه می توانستم بگویم.یعنی خودسانسوری به من اجازه می داد حرف دلم را بزنم؟آیا کسی پیگیر این حرف من هست؟ در صورت پیگیری نکند آن مامور دست از سر من بر ندارد؟
خراب شدن کامپیوتر و بدتر از همه بسته شدن پالتاک و هک شدن ای دی یاهو کم بود که این موضوع هم اضافه شد.(پیدا نکردن کار و بی پولی این چند ماهه مثل خوره افتاده به جونم و بد جوری فکرمو مشغول خودش کرده). بگزریم میرم سر اصل ماجرا.........
ماشین پلیس ناجا کنار ماشین ما ایستاد.کوچه خلوت بود.پسر عموم که همراه من پایین آمده بودن داشت می رفت داخل آپارتمان و هنوز در رو نبسته بود که با دیدن چراغهای سبز گردان بیرون آمد. پیش خودم گفتم شاید یک کنترل ساده باشه که با دادن مشخصات تمام بشه ولی این بار فرق می کرد. من خیلی خون سرد شیشه ماشین رو پایین کشیدم و سلام کردم(تو این مواقع حفظ خونسردی همراه با لبخند خیلی نتیجه می ده).
مامورـ اینجا چه کار می کنید؟
گدا- (همراه با خونسردی و لبخند) مهمان بودم.می خوام برگردم خونه.
م- ساعت ۲ نصف شب؟
گ-(اولین خراب کاری) مگه جرمه؟
م- آره که جرمه!! (اولین دروغ).. از ساعت ۱۲ به بعد رفت و آمد جرمه.
گ-کجا نوشته؟ این قانون شفاهی شماست نه قانون کتبی.
م-انگار دهنت بو میده؟ساعت ۲ نصف شب بجز دزدی منازل مردم و بر هم زدن آرامش ساکنین محله مگه کار دیگه هم می تونید داشته باشید؟
اینجا پسر عموم و راننده تاکسی اومدن جلوی من ایستادن یعنی بین دو ماشین و شروع کردن به توضیح دادن و معزرت خواهی و این حرف ها در صورتی زده شد که نه من و نه اون مامور و دو سرباز همراهش هیچ کدوم از ماشین پیدا نشدیم.اون بدون اینکه دهن من رو حتی ببینه من رو متهم کرد به مشروب خوردن و ........
و در آخر با حالت تحدید آمیز گفت: انگار دوست داری امشب رو تو پاسگاه بخوابی؟ و وقتی رفتار پسر عموم رو دیدم که هر دقیقه از ماموره معذرت خواهی می کرد و هی می گفت: شما ببخشیدش و ماموره در جواب می گفت: انگار دوست داره چند روزی رو دنبال بازداشت و سند گرو گذاشتن و دادگاه رفتن و آزمایش ادرار دادن و......... بره؟ من هم با حالت عصبانیت چنتا معزت خواهی کردم و یارو هم راهشو کشید و رفت. تو راه راننده تاکسی چیز های که براش اتفاق افتاده بود رو برام تعریف کرد که ماجرای من در برابرش هیچ بود.
بعد از قطع کردن تلفن تصمیم گرفتم تمام اون چیزهای که تو ذهنم بود رو اینجا بنویسم و امید به اینکه یک روزی اگر کسی از مامورین ناجا گزرش به وبلاگ من افتاد این مطلب رو ببینه و این رو هم بدونه که نه از سره کینه می نویسم و نه قصد دارم جای اون مامور رو در آینده بگیرم.راستش من بر خلاف خیلی دیگه از دوستان اینترنتی، نه کینه ی از رژیم دارم و نه نفرت. تو این چند سال زندگی مجازی خودم انسانهای رو دیدم که تنها دلیلشون برای مخالفت با رژیم این بوده که سران حکومت ریش می زارن یا چرا کروات نمی زنند؟ و خیلی چیزهای دیگی که از لحاظ من بی اهمیت هستند. تنها دلیل منتقی که برای خودم تونستم پیدا کنم این بود که برای من(گدا و فقیر) اثبات شده این حکومت در هر زمینه ی صالحیت اداره ی یک کشور رو نداره. راستش این مطالب رو هم امروز اینجا که می نویسم فقط به خاطره اینه که دیشب برای صدومین بار به چشم خودم دیدم که چطور و بدون داشتن مدرک و دلیل به یک شهروند(حال جهانی باشه یا کشوری)به یک انسان تهمت می زنن و در موارد بدتر مثل بند۲۰۹ صدای این بیگناهان به هیچ جای نمی رسه و اینجا اون تبعیز ها بروز می کنه.مثلا اگر در موقع سوال و جواب اون مامور من می گفتم پسر فلان سردار سپاه یا بهمان سرهنگ ارتش هستم کار به اینجا می کشید؟ دیشب من به گناه نا کرده متهم شدم(تو ایران مشروب خوردن و ساعت ۲ شب از مهمانی برگشتن گناه کبیره محسوب می شه). از چیزی معزت خواستم که هنوز برام مشخص نشده.راستش بخوای مخاطب عزیز مردم ایران ۲۷ یا ۲۸ سال پیش بر علیه چیزی انقلاب کردن که شباهت های زیادی با امروز ایران داره.۳۰ سال پیش اگر تو سینما وسط دو سانس فیلم(زمان شاه فیلم ها تو سینما دو نیمه بودن مثل فوتبال الان)سرود شاهنشاهی رو نمی خوندی می انداختنت با پس گردنی بیرون و باید نصف باقی مانده فیلم که از اون محروم شده بودی رو همراه با حس کینه و انتقام برای خودت تجسم می کردی و من شباهت زیادی بین اون باقی مانده فیلم و محروم کردن تماشاچی بدبخت، و مرگ اکبر محمدی(همه کشته شدگان سیاسی با هر خطوط فکری)و محروم کردن او از باقی عمری که داشت و می توانست ببیند،بترسد،بخندد و زنده باشد و زندگی کند.گرفتن شادی آن شب از من در عوض به من حس بد نفرت از خود را دادی.ای مامور به واقع نادان که توانای شنیدن جواب ها و حرف های من رو نداشتی و در عوض با ارعاب و وحشت قصد تولید خفقان داشتی و تنها با شنیدن کلمه ببخشید و معذرت می خواهم من ارظا شدی باید بدانی که تو نمایندگی کوچکی از قسمت عظیم یک دولت هستی که با این چنین رفتار تنها مردم یعنی خلق یعنی ملت یعنی پیشتیوانه خود(منظورم این اکثریت خاموش درون ایران هست نه شما دوست مبارز اینترنتی و فعال سیاسی خارج نشین) در هر زمینه ی را از خود ناراحت و عصبی می کنید. باید بدانی که خود تو یک نفر از یک طبقه ی جامعه هستی و تنها فرق تو با دیگری این است که امروز شما قدرت رو در دست گرفتید و این موضوع همیشگی نیست.تاریخ نشان داده چنین رفتار و اعمال دولت مردان حال به هر لباسی که باشد خواه سیاست یا نظام یا اقتصاد و........ این چند خط آخر خیلی از زبان محاور فاصله گرفت بیشتر حالت نصیحت همراه با ترساندن از آینده بود.
اصلا چرا یک لباس باید چنین قدرتی به یک شخص بده که هر کاری دلش خواست را انجام بدی؟قوانین رو با توجه به منافع خودش هر دقیقه عوض بکنه ؟ همه این اتفاقات، همه این نا برابری ها، همه این بی عدالتی ها توی هر زمینه که باشه فرقی نداره(اقتصادی-سیاسی-اجتماعی) در ایران در هر ثانیه توسط یک گروه قوی تر بر گروه ضعیف تر انجام می شه و تنها تفاوتش وسعت این حادثه ها هست که در کل به نا دیده گرفتن حقوق شهروندی، زیر پا گذاشتن آزادی افراد به عنوان یک انسان و خیلی ارزش های دیگه رو به لجن می کشه و نتیجه اون می شه ایران امروز. یعنی شناختن ناهنجاری های یک جامعه ی پیشرفته بعنوان هنجار و ارزش های خود و در واقع برخورد و رفتار یک نسل با نسل بعد خود عامل مهم و تایین کننده ی در ساختن افکار و پایه های فکری آینده است. امروز ایران دارای ۴۰ میلیون جوان زیر ۳۵ سال است و این نسل که شاید نسل سوخته و در واقع نسل خودخواه ی محسوب می شه از نسل های قبل خودش چه چیزی دیده که امروز به این وضع رسیده؟ خیلی ساده می توان گفت آموزه و زندگی نسل قبل چیزیهای منفی زیادی به با اموخته. نسل جوان امروز برای اینکه به مانند نسل قبل از خود زندگی نکنند، به خود آموخته که زندگی گذشتگان پر از اشتباه بوده. پور حرفی نمی کنم و تنها با گفتن چند مثال حزم این مطالب رو برای شما اسان می کنم.نمونه کپی برداری از ناهنجاری های جامعه پیشرفته که باعث بیشترین دلیل پسرفت کشورهای در حال توسعه و سرمایه داری از مدل خاورمیانه ی=گروه های کوچک و بزرگ خیابانی با همان لباس های غربی و همه آن اشتباهات(مواد مخدر،....).. این موضوع هیچ ربطی به نمونه برداری از موارد مثبت و مسایلی که باعث پیشرفت جامعه می شن رو نداره.....قبول نداشتن روش زندگی و خطوط فکری که این موضوع در طبقه ی از جامعه بیشتر بروز می کنه که از طبقه ی متوسط به طبقه ی پایین تر اون نزول کردن و به طور کل نسل جوان به این موضوع توجه می کنه نمی خواهد در آینده مثل نسل قبل دائم با نستارجی در رویایی روزگار خوش گذشته باشه. و به علت نبود آموزش درست و داشتن آگاهی بتونه راه درست یا راه سومی برای برون رفت از این وضعیت رو پیدا کنه، متوسل می شه به راهی که ساده باشه و نتیجه داده باشه حالا چه بی عدالتی ها تو این را انجام می ده مهم نیست.چه حق های که تو این راه ناحق می شه مهم نیست.برای اون مهم اینکه خودشو از این وضعیت فلاکت بار نجات بده و به قدرت و طبقه اجتماعی برسه که کمتر کسی بتونه حقشو ناحق بکنه.کوتاه می کنم خیلی از جوان های امروز شهرام جزایری عرب رو به عنوان یک قهرمان یا یک شخصیتی که قابل ستایش هست یا فردی که باید از اطلاعاتش در زمینه از هیچ به همه چیز رسیدن،استفاده کرد.اینجا همه چیز یعنی رسیدن به آروزهای که از دوران کودکی با خود به بزرگ سالی آورده شده و با گذشت زمان از آرزو به اقده تغییر ماهیت می دهد و این انگیزه ی خوبی برای بوجود آمدن یک دنیای پر از ضد ارزش های است که تبدیل به ارزش شده اند.جامعه پر تضاد امروز ایران به صفحه شطرنجی شباهت دارد که یا باید نقش یک سرباز را ایفا کنی و زندگی خود را برای رفاه و امنیت مهرههای پشت سر خود نثار کنی که در این صورت همیشه به عنوان یک جان نثار باقی خواهی ماند یا اینکه بتوانی با کلاه گذاشتن و کلک زدن به یکی از مهرهای پشت سر خود، جای خود را با او عوض کنی و این اتفاق در ایران به یک عمر عادی تبدیل شده. پسرانی که برای کم کردن خدمت سربازی چند سالی را در مساجد و گروهای بسیج می گزراند.افرادی که می بینند با درس و مدرک دانشگاهی به زندگی دلخواه خود نمی رسند و تصمیم می گیرن وارد بازار آزاد بشوند و خیلی نمونه های دیگر... اینجا به نکات کوچک این ضد ارزش ها که به صورت هنجار جامعه تبدیل شده اشاره می کنم و میراث ما برای نسل بعد از خودمان.۱-برای گرفتن چند ماه معافیت از خدمت باید کارت بسیج داشت که برای گرفتن کارت بسیج فعال باید سال ها در خدمت گروه شبهه نظامی بسیج فعالیت گستردهی داشته باشن که و بعد از گذشت زمان چند سال به آنان امکانات و قدرتی می دهند که بتوانند در نقش ستون ۵ رژیم را بازی کنند، مثل ضابطین قضای یا مامورین منکرات که یکی از وظایفشان این است که هر پسر و دختر را بازداشت کنند و زیبا ترین تعریف از زندگی یعنی عشق را به عنوان گناه حساب کنند.جامعه ی که با خودسانسوری و سرکوب این احساس بخواهد روابط اجتماعی خود را تعریف و پی ریزی کند چه می شود؟..۲-حجوم جوانان به بازار آزاد و بی علاقگی نسبت به تدریس.آمار منتشر شده از دانشگاها و فارغالتحصیلان بیکار و ........ این حرف من را ثابت می کند.
با اشاره کردن به واقعیتهای امروز ایران و مسائلی که دیدن آنان برای من آزار دهند هست و چه بسیار چیز های دیگر که می بینیم و به خاطر تکراری شدنشان برای ما به حالت عادی و گاهی به یکی خصلت ما تبدیل شده اند.جامعه امروز از دیدگاه بنده ی حقیر به سمتی داره می ره که پایه های اصاصی اون از دروغ.ظلم.خودخواهی و خیلی نا هنجاری ها دیگر داره ساخته می شه و بسترهای مناسب برای بوجود آوردن یک جامعه دموکرات وجود نداره.هیچ امیدی نیست این جامعه بتواند فرهنگی پویا و میراثی شایسته به آیندگان خود هدیه بدهد.من می ترسم در آیند این جمله از پدر یه پسری منتقل بشه«من از سن ۱۶ سالی کار کردم و خرج ۲ خانواده رو می دادم.بجای خوندن کتاب های بی مصرف برو کار بکن»... اون مامور پلیس و اون خلاف کار و این گدا و فقیر همه زایده این جامعه هستند جامعه ی که آگاهی درونش وجود نداشته باشه. ما معلول شرایط و محیط اطراف هستیم بدون اینکه بتوانیم تغییری درونش بوجود بیاریم. منظور من تغییر رژیم نیست یا بوجود آوردن تشکل ها، موضوع فرا حذبی و در دید بازتر به موضوع انسان و نهایت به انسان می اندیشه. مانند جامعه رشد نیافته ایران در جهان زیاد است و به شکل های مختلف انسان وجود و هستی خود را به سمت فنا شدن می برد گاه به شکل یک سرباز آلمانی که وظیفه باز کردن درب اتاق های گاز را بر عهده دارد و گاهی به شکل یک بمب گذار انتحاری.چه اندیشه و چه فلسفی توانای از بین بردن این همه بدی در دنیاست؟ چه آموزه ی می تواند حس رقابت برای بدست آوردن پلیدی را از وجود انسان با جایگزین کردن زیبای ها پر بکند. فلسفه نجات بخش بشریت چیست؟ و خیلی سوالات دیگه ..
پ.ن:همه اینها نتیجه یک ماه سکوت در عرصه ی جامعه شناسی و آسیب های جامعه بود که اولش با تعریف حادثه دیشب شروع شد و آخر فکر می کنم به چرند و پرند و فلسفه و مقلطه پایان یافت. خودم که حاضر نیستم یک بار برای پیدا کردن غلط های املای، متن رو دوباره بخونم.اگر تا آخر خواندید در کامنت برایم بنویسید و گرنه خودتان را خسته نکنید.در ضمن این نوشته ها هیچ ربطی به هیچ گروه و دسته ی نداره فردا نگن گدا از جمهوری اسلامی دفاع می کرد یا تبلیغ کمونیست رو می کنه. بعضی معضلات به زیر پوست جامعه ایران نفوذ کرده و با ۱۰۰ انقلاب سیاسی و فرهنگی و اقتصادی در یک زمان کوتاه قابل درمان نیست.حالا برید فکر کنید چه داروی می توانه آسیب های وارد شده به جامعه ایران رو بر طرف کنه؟
پ.ن:این وبلاگ دیگه مثل حرف های من بی معنی نیست.
کارگر، معلم اتحاد اتحاد
کارگران ایران تنها نیستند ... نرم افزار فیلتر شکن ... اتحادیه جوانان سوسیالیست انقلابی
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 12:24 توسط گدا و فقیر
|
سال نو مبارک.می خواستم چند خطی راجب عید بنویسم که دیدم سالها پیش آل احمد زحمتش رو کشیده. دید و بازدید من هم فرق زیادی با جلال ال احمد نداره به بطور کل جامعه ایرانی فرق زیادی نکرده و همه چیز تکراری شده در همه زمینه ها تاریخ داره ورق می خوره بدون اینکه برگ جدید به این کتاب تاریخ اضافه بشه.موضوع کوتاه اولین پست ۸۶ یک فیلم و شاید موضوع سینمای امروز ایران باشه. بطور کل چه در عرصه سینما یا اقتصاد یا سیاست و ...... چیزه زیادی نمی دونم و هر مطلبی که اموزنده باشه رو می خونم ولی از روی ارثی که از فرهنگ غنی ایرانی بودنم بردم، راجب همه چیز می نویسم. تو ضمینه ی سینما به اندازه خودم می فهمم و می نویسم. امروز به دعوت یکی از دوستانم به سینما رفتم برای دیدن فیلم جنجالی"اخراجی ها" .با کلی دردسر برای آخرین سانس سینما بلیط گیر آوردیم یعنی ۱۰ شب. از سرویس دهی بد سالن می شه تا صیح نوشت ولی راجب فیلم نه، یعنی فیلم اصلا موضوعی نداشت که بشه راجبش نوشت.مسعود دهنمکی کی بوده و چه کرده می گذریم و حرف های اخیرش راجب داوران جشواره موضوع خودمون قرار می دیم.
ده نمکی از این که فیلمش در جشواره جایزه نگرفته بود شکاکی شده بود و گفته بود فیلم من رکورد دار فیلم های جشواره است(از بابت تماشاچی).فیلم راجب چند بچه جنوب شهر تهران استکه به دلایلی می رن جبهه و اونجا اصلاح می شن یعنی پایبند اخلاقیات اسلامی می شن. و کل فیلم راجب چطور اصلاح کردن این چند نفر گذشت.یک عده عتقاد به اعمال خشونت بودن و عده ی دیگه به زبان خوش.. تقریبا یک موضوع قدیمی ک با حرف های جدید بروز شده بود و از لحاظ معنایی بار زیادی رو در بر نمی گرفت.از موضوع ده نمکی و مخاطبینش خارج می شیم و می ریم سراغ سینمای معنی گرا در جمهوری اسلامی.فقط از این تعجب می کنم که مخاطبین ده نمکی به جای توجه به معنی فیلم بیشتر به دنبال موزیک فیلم بودن.زمان ساختن فلیم های مثل مارمولک و اخراجی ها تمام شده.از دید کلی سینمای معنی گرا از دید اسلامی یعنی فیلم های که ترویج افکار و اندیشه اسلامی باشه و همه چیز رو در راستای اخلاقیات اسلامی می بینند و توجهی به پیامدهای این اندیشه و افکار ندارند، به عنوان نمونه سلطه چندین و چند ساله سینمای جنگ بر عرصه عمومی سینمای ایران.سینمای ایران فاصله زیادی با واقعیت ها و اتفاق های جامعه مخاطب خودش داره. بیشتر ماها برای یک بار هم که شده در ایران به سینما رفتیم و فضای حاکم بر سینما رو دیدیم. بیشتر تماشاچی ها یا سرباز هستند که نمی دونند مرخصی تو شهری رو چطوری بگذرونن یا بچه های که از مدرسه فرار می کنند یا پسر و دختر های که برای قرار ملاقات هاشون جای رو سراغ ندارن. طبقه کارگر نه وقت این رو نداره که بیاد نه پولشو. طبقه سرمایه دار هم هزار تفریح و برنامه بهتر سینما دیدن داره برای پر کردن وقتش. فیلم های ساخته شده یا متعلق به طبقه سرمایه دار هست یا طبقه کارگر البته بیشتر دهقانان بازی می کنن و فیلم های کمی ساخته می شه که واقعیت های طبقه مخاطب رو بازگو بکنه. من این مخاطبین و تماشاچی های که برای وقت پر کنی به سینما می رن رو طبقه بیکار اسم می زارم(برای ساده تر شدن کار) این طبقه مشکلات و افکار مخصوص به خودشو داره که بعضی از کارگردانان مثل ده نمکی از این موضوع استفاده می کنن و با مخلوط کردن واقعیت های این طبقه با افکار اسلامی، تلاش برای معناگرای از مدل اصلاح شدن اسلامی می کنند.سینما ایران بعد از انقلاب با مشکلات زیادی روبرو شد یک فساد خواندن سینما از طرف روحانیون و فرار و کمبود بازیگر و فیلم ساز. در اوایل سینما متعلق به مستند سازان شد که مستند سازان انقلابی از رده ی بالای برخوردار شدن و بعد جنگ و افکار دوران جنگ شروع شد.جنگ به اندازه کافی خوراک فیلم سازان رو تهیه می کرد که بتواند تا ۲۶ سال بعد از شورع ان راجبش فیلم بسازند. نکته جالب ظهور چهره های جدید بود که میدان را خالی دیدن و تا دلشان می خواست گردو خاک کردن مثل افسانه بیگان و عرب نیا گه با دورهء جدید و نسل تازه سینمای ایران آنان به آرشیو فرستاده شدند. در دوره اصلاحات نسل نوین فلیم سازی یا برای من فیلم های جدیدی به اکران در آمد.فیلم اعتراض ا شوکران در زمان خودشان از جمله فیلم های معنی دار طبقه بیکار محسوب می شد. و بعد از طی کردن دوره ی کوتاه ی سینمای ایران به دست تجارت و پول سازی افتاد که نتیجه آن رو خود شما شاهد هستید.به طور کل جمهوری اسلامی ایران توجهی به این موضوع ندارن و شاید سواد این کار را ندارن به عنوان مثال حدود ۱ سالی از کانال چهار یک برنامه با عنوان سینما ماوراء پخش می شد که هدف از این کار این بوده که به مردم بگویند که ببینید خارجی ها هم به معجزه اعتقاد دارن و به نوعی دهن کجی کرده باشن به سینمای سکولارم. هر چیزی که خرافات را به تصور کشیده بود پخش می کردند . بعد از یک روحانی و متخصص سینما می خواستند فیلم رو نقد کنند. بعد از مدتی متوجه اشتباه خود شدند که تعریف خارجی ها از ماوراء با تعریف ما فرق داره.آنان به نوعی این اندیشه رو ترویج می دادن که جواب همه خوبی و بدها رو در این جهان می بینی نه در جهانی دیگر و تعریف ما از ماوراء چیزی دیگر است که توحید و معاد و غیره ..... و بعد هم برنامه تعطیل شد و الان راز بقاء از مدل سانسور شدش رو به جای اون برنامه پخش می کنند.
پ.ن:فکر می کنم برای اولین پست در سال نو به اندازه کافی نوشتم.این وبلاگ رو ببینید.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 6:18 توسط گدا و فقیر
|