تبليغاتX
حرف هاي گدا و فقير

   
گرفتند، بردند او را
به زندان، به زنجیر بستند.
                               گفتیم:« بازی‌ست»!
به زیر شکنجه،
کشیدند ده ناخن از دست و ده ناخن از پاش
و انگشت هایش، یکایک، شکستند.

     گفتیم:« بازی‌ست»! 
به تحقیر و تعزیر،
سراپای او را به شلاق خستند.

    گفتیم:« بازی‌ست!

خود، ایشان علم کرده‌اندش...... برای به خدمت گرفتن به روز مباداست ...... که می‌پرورندش»...... سرانجام، ...... جوان را ...... به مقراض جهل و جنون..... رشته‌ی زندگانی گسستند، ....و بر کُشته‌اش کرکسان شریعت نشستند...... بدین‌سان، رسیدیم .....در این پهنه‌ی جنگِ هر روزه‌ی ننگ با نام ....... به پایانِ بازی...... و ماییم اینک ..... در این‌جا پریشیده انبوهی از شرمساران .... فرومانده در ژرفه‌ی چاهِ کژ باوری‌ها و کژداوری‌ها...... و آنک، در آنجاست...... او،..... راست قامت‌تر از سرو...... بالنده بر قله‌ی سرفرازی..... «شهید»‌اش مخوانید:...... شهید ار نظر بآسمان در خدا می کند،....... و از خاک و از مردمِ خویش خود را جدا می کند..... کراماتِ او، چون مقاماتش، ارزانی‌ی فوجِ ارزانیان باد:...... به راه خدا گر کسی کشته آمد...... و یا کشت.... یکی جان فروش است یا جانی است او، ......و پست و پلید است و زشت است:...... که او، گر فدا می کند جانی از خویش یا دیگری.... در تمنای باغ بهشت است.... و ما را نه جز نفرت از جان فروشان و از جانیان باد...به خون خفتگانِ رهِ حق و آزادی ی مردمان دیگرند:
دلیرانِ انسان گرایی چو  و سعید حبیبی... 
و از هر شماری که پنداری افزون ترند. 
درودِ همه مردمان در درازای تاریخ ........برایشان و بر همرهان و به هم آرمانان شان باد.
پ.ن:خبر خودکشی یکی از بازداشت شدگان و فعال چپگرا، در زندان اوین{+}
پ.ن:شعر از اسماعیل خویی{+}
پ.ن:اعتصاب غذا در دانشگاه علوم اجتماعی تهران{+}
پ.ن:امضای فراخوان کمیته ی پیجوی آزادی دانشجویان دربند توسط بیش از 2000 نفر{+}
پ.ن:امروز تو وبگردی هایم به یک وبلاگ جالب برخوردم که در قسمت معارفه خودش این متن رو نوشته بود: من سامرند صالحی فرزند بزرگ محمود صالحی هستم . در آستانه برگزاری اول ماه مه امسال (1386)، ماموران اطلاعاتی با کلک و ریا، به محل کار پدرم رفته و در یک دادگاهی ناعادلانه بدون اطلاع و حضور وکیلش حکم او را به طور شفاهی خوانده و او را روانه زندان کردند. پدرم یک فعال کارگری است، او را به خاطر دفاع از ابتدایی‌ترین حقوق خود و همطبقه‌ایهایش، زندانی کرده‌اند. اگر چه پدرم یکی از کلیه‌هایش را از دست داده و کلیه دیگرش به سختی کار میکند اما مقامات زندان به او اجازه نمیدهند تا به پزشک معالج مراجعه کند. پدرم دارد با مرگ تدریجی دست و پنجه نرم میکند. من این وبلاگ را به خاطر دفاع از سنتهای مبارزاتی پدرم و در حمایت از او ساخته‌ام. دست همه کسانیکه برای آزادی پدرم میکوشند را به گرمی میفشارم.{+}
پ.ن:٢٨ دسامبر را به روز جهانی اعتراض به دستگیری دانشجویان در ایران تبدیل خواهیم کرد!{+}

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 2:58 توسط گدا و فقیر |

       زندان اوين
ای دوست می خواهی به من دهی خانه ات را در برابر اسب ام

آینه ات را در برابر زین و برگم ؛ قبایت را در برابر خنجرم ؟

من اینچنین غرقه بخون از گردنه های ........ باز می آیم .

پسرم ! اگر از خود اختیاری میداشتم سودائی اینچنین را می پذیرفتم ؛

اما دیگر من نه منم ، و خانه ام دیگر از آن من نیست .

ای دوست ؛ هوای آن به سرم بود که به آرامی در بستری بمیرم

بر تختی با فنرهای فولاد و در میان ملافه های کتان .

         این زخم را می بینی که سینه مرا تا گلوگاه بردریده؟

سیصد سوری قهوه رنگ می بینم که پیراهن سفیدت را شکوفان کرده است

و شال کمرت بوی خون تو را گرفته !

لیکن دیگر من نه منم ، و خانه ام دیگر از آن من نیست !

دستِ کم بگذارید به بالا برآیم . بر این نرده های بلند .

بگذاریدم ..........

بر نرده های ماه که آب از آن آبشاروار به زیر می غلطد .

 

یاران دوگانه به فراز بر شدند . به جانب نرده های بلند .

ردی از خون بر خاک نهادند !

  ردی از اشک بر خاک نهادند !

اقدام متحد          کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران

                             (به دفاع از دانشجویان چپ و آزادی خواه برخیزیم!)

جنبش دانشجویی ایران رسالت تاریخی خود را در پیشتازی مبارزه علیه دیکتاتوری و اختناق باز می یابد. تاکید جریان چپ جنبش دانشجویی، در پیوند با مبارزه طبقه کارگر و جنبش رهایی زن و سایر جنبش های پیشرو در جامعه، با برافراشتن پرچم مطالبات رادیکال، ندای آزادی و برابری و فریاد «نه به جنگ، دانشگاه پادگان نیست»،رادیکالیزه شدن این جنبش، بشارت رسالتی است که نظام سرمایه داری اسلامی ایران را به وحشت انداخته است. وحشت از پیوند و رشد جنبش های پیشرو و آزادی خواهانه سراپای حکومت اسلامی را در نوردیده و اکنون چکمه پوشان نیروی انتظامی، امنیتی، بسیجی، سپاهی و لباس شخصی را به دانشگاه ها و خیابان ها فرستاده است تا هرگونه ندای آزادی خواهی را در نطفه خفه کنند و پیشروان سوسیالیست و برابری طلب جنبش دانشجویی را به درون زندان ها بکشانند.
طی چند روز اخیر و در آستانه ۱۶ آذر (روز دانشجو)، مامورین سرکوبگرنظام با یورش گسترده بردانشگاه ها و منازل دانشجویان، ده ها تن از فعالین چپ و آزادی خواه جنبش دانشجویی را دستگیر کرده اند.
فعالانی هم چون: مهدی گرایلو، نادر احسنی، انوشه آزادبر، کیوان امیری الیاسی، بهروز کریمی زاده، ایلناز جمشیدی، عابد توانچه، فرشید فرهادی آهنگران، نسیم سلطان بیگی، اوختای حسینی، مهسا محبی، بهرنگ زندی و... چندین چهره دیگر از فعالین چپ دانشجویی توسط نیروی انتظامی و امنیتی حکومت دستگیر، و در زندان زیر شکنجه قرار گرفته اند. حکومت اسلامی ایران، برای سرکوب اعتراضات دانشجویان مبارز و عدالت خواه، حکومت نظامی اعلام نشده ای را در دانشگاه ها و اطراف این مراکز علمی برقرار کرده است.
اما جنبش دانشجویی، یورش وحشیانه و موج سرکوب گسترده حکومت را بدون پاسخ نگذاشته است. در درون تعدادی از دانشگاه های سراسر ایران، علیه این یورش سرکوبگرانه حکومت، تجمع اعتراضی برپا شده است. سخنرانان این تجمعات در گرامی داشت ۱۶ آذر، با طرح مطالبات و خواست های خویش، به ویژه بر آزادی همه فعالین دستگیر شدگان حوادث اخیر، همچنین بر آزادی دستگیرشدگان فعالان زنان و جنبش کارگری، بار دیگر بر اتحاد و همبستگی و پیوند خود با جنبش کارگران و زنان و مردم مبارز تاکید کردند.
حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی در ایران، کشكمش اتمی و تهدیدات آمریکا را مستمسکی برای تعرض سبعانه و سرکوب کارگران، دانشجویان، زنان و فعالان ملل تحت ستم و حرکت های اعتراضی قرار داده و جامعه ایران را برای مردم آزادی خواه به یک جهنم سوزانی تبدیل کرده است. ندای آزادی خواهانه دانشجویان مبارز با سرکوب وحشیانه پلیس مواجه شده و فعالین آن به زندان کشیده اند. کارگران ایران نه تنها از حق تشکل مستقل و اعتصابات و اجتماعات اعتراضی محروم هستند، بلکه حتی دستمزد ناچیز آن ها با تاخیر چند ماهه نیز پرداخت نمی شود. ده ها تن از فعالین کارگری، پشت میله های زندان قرار دارند. آپارتاید جنسی، جمعیت میلیونی زنان ایران را از هر گونه حقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی محروم کرده است. هزاران کودک در ایران، بدون سرپرست در خیابان ها سرکردانند و در سنین ابتدائی زندگی شان دچار آسیب ها و بیماری های سخت روحی و جسمی می شوند. صدها هزار کودک کار به دلیل فقر و نداری والدین شان از تحصیل محروم مانده و اجبارا به کارهای سخت و مضر روی آورده اند. کارگران و مهاجرین افغانی، علیرغم میل خود به میان جنگ و ویرانی افغانستان کوچ داده می شوند و...
در چنین شرایطی، جنبش دانشجویی، نسبت به این همه مسایل و مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بی تفاوت نبوده و عکس العمل شایسته سیاسی و اجتماعی خود را در مقابل این همه وحشی گری های حکومت اسلامی نشان داده است.

مردم آزادی خواه، سازمان ها وتشکل های چپ و دمکراتیک و کارگری!
ما سازمان ها و احزاب آزادی خواه، چپ، انسان دوست و کمونیست، نهادها و کانون های دمکراتیک و همچنین فعالین منفرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی در خارج از کشور، بر این باوریم که نظام فاشیستی حاکم در ایران نمی تواند، خواسته های آزادی خواهانه نیروهای درگیر در مبارزه طبقاتی را به اجراء در آورد. ما بر این باوریم که تنها با سرنگونی آگاهانه این نظم توسط جنبش های اجتماعی و مردم محروم و آزادی خواه ایران است که این خواسته ها جامعه عمل خواهد پوشید.

زندانی کردن فعالین برابری طلب، آزادی خواه و سوسیالیست جنبش دانشجویی، تنها بخشی از یورش افسارگسیخته حکومت اسلامی در به اسارت کشیدن و زیرپا گذاشتن حقوق اولیه کارگران، زنان و مردم آزادی خواه و تحت ستم ایران است. بگذارید در یک اقدام گسترده و مشترک همه نیروهای آزادی خواه ایران در خارج کشور با هدف افشای جنایات حکومت اسلامی و با هدف جلب و حمایت پشتیبانی بین المللی، بانگ رسای مبارزه بر حق دانشجویان، مطالبات کارگران، زنان و مردم آزادی خواه ایران را بار دیگر به گوش جهانیان برسانیم؛ و نهادهای بین المللی مدافع حقوق کارگری، سازمان های مترقی و انسان دوست، سازمان ها و احزاب چپ، کانون های نویسندگان و روزنامه نگاران، تشکل های دانشجویی، اساتید آزادی خواه دانشگاه ها و... را فرا بخوانیم که سیاست غیرانسانی حکومت اسلامی را محکوم کنند و هم صدا با ما، خواست های زیر را بر این حکومت تحمیل نماییم:
۱- سیاست سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در قبال جنبش دانشجویی را قاطعانه محکوم می کنیم؛
۲- آزادی بدون قید و شرط همه فعالین جنبش دانشجویی دستگیر شده در روزهای اخیر؛
۳- ممنوعیت ورود نیروهای امنیتی به دانشگاه ها و پایان دادن به تعقیب و آزار و اذیت فعالین و رهبران دانشجویی؛
۴- بر چیدن کمیته های انضباطی و پایان دادن به احضار دانشجویان به این کمیته ها، بازگشت به تحصیل کلیه دانشجویانی که تاکنون اخراج و محروم از تحصیل شده اند؛
۵- برسمیت شناختن آزادی بیان و تشکل مستقل برای کارگران، دانشجویان، زنان، نویسندگان و...؛
۶- آزادی بدون قید و شرط محمود صالحی، منصور اسانلو، ابراهیم مددی و ... و فعالین جنبش رهایی زن و همه زندانیان سیاسی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 4:41 توسط گدا و فقیر |

روزبه صف شكن
جداسري ازما نبود
در آستانه شانزده آذر روز دانشجو که به زعم حاکميت ،خود نمادي از مبارزه با طاغوت و استکبار جهاني بايد باشد با شگفتي فراوان ديديم و شنيديم که هر گونه مراسم و آکسيون دانشجويان داخل دانشگاه ممنوع اعلام و پيش از تجمع ، دانشگاه ِمادر ( دانشگاه تهران ) به محاصره درآمد و شگفت تر آن که قبل از وقوع مراسم و پس از آن موج دستگيري دانشجويان آغاز و آخرين خبرها حکايت از انتقال لااقل بخشي از آنها به بند 209 زندان اوين و سلول هاي انفرادي مي کند . طبيعي است که اين گونه اقدامات تداعي کننده يک سوال دشوار اما بديهي است که تاريخ پيشاپيش در برابر حاکميت قرار داده است ، و آن اين که :مگر شانزده آذر روز دانشجو نيست ؟! و شما نيز در اسناد خود آن را ثبت نکرده ايد ؟!
مگر شانزده آذر روز اعتراض به حضور نيکسون در ايران ِپيش از شما نيست که شما هم با خط زرين آن را ثبت و تاييد کرده ايد ؟! مگر نيکسون رئيس جمهور وقت ِامپرياليسم ِآمريکا يا به قول شما استکبار جهاني نبوده است ؟!
مگر سه دانشجو به دستور گارد مسلح رژيم طاغوت در صحن دانشکده فني همين دانشگاه تهران شهيد نشده اند ؟! و مگر خودتان مکان اصابت گلوله ها را در همين دانشکده به رسم يادبود پلاک گذاري نکرده ايد ؟!
مگر برخورد رژيم طاغوت را با اجتماع دانشجويان در شانزده آذر مکررا محکوم نکرده ايد ؟!مگر ...؟؟!!
پس چه گونه است که امروز همان مراسم ، همان شانزده آذر در همان دانشگاه تهران و رودرروي همان دانشکده فني را غش کردن مارکسيستها در آغوش آمريکا ناميده ايد ؟!
چه گونه است که برگزارکنندگان احتمالي اين تجمع را پيشاپيش دستگير مي کنيد و باقيمانده آنها را به خيال خود حين سخنراني ؟!تمرکز و آرايش نيروهاي رنگارنگ در برابر درب ورودي دانشگاه تهران و اجراي مانور نظامي در اطراف دانشگاه را آن هم در مراسم روز دانشجو چه گونه تفسير مي کنيد ؟!پاسخ ِ هرگز نداده شما چنان در رفتارتان آشکار است که هرگونه پنهان کاري را خورشيد وار آشکار مي کند و تداعي اين تعبيرِ خود خواسته مي شويد که گويا در اين سرزمين فقط تعويض قدرت صورت گرفته است و مهم تر از همه آنکه حکومتي که از اجتماع چند دانشجو در صحن محاصره شده دانشگاه هراسناک است تنها نمايشي از يک قدرت ميليتاريستي است .اين را من نمي گويم ، حکايت آشکار منش ِخود شماست ، من تنها يک رهگذر يا پرسشگر مطيع هستم که اکنون فرزندم آن سو و خودم اين سو در چنگال شماییم . ترديد نکنيد که التماس نمي کنم تنها نصيحتتان مي کنم ، بن بست ايجاد شده را با آزادي بدون قيد و شرط دانشجويان دربند بشکنيد ، چشماني آگاه ناظر است که هرگز خطا ها را نخواهد بخشيد ، گرچه حکايت شما نشان داده است که همواره صلاح ِ کار را از خراب کار خواسته ايد !! يکبار هم شده راه ديگري را امتحان کنيد ! باور کنيد براي ماندن تجربه بدي نيست!و باز هم تکرار اين سوال ،حکومتي که از تجمع چند دانشجو آن هم در روز دانشجو آن هم در خانه و سرزمين خود هراسناک است به راستي چه پاسخي به آستان تاريخ خواهد داد ؟
شیراز – ایرج صف شکن
شانزدهم آذر يک هزارو سيصدو هشتادو شش

پ.ن:روز دوشنبه تجمع اعتراضی دانشجویان دانشگاه شیراز ناظر سخنرانی پرشور و همدلانه‌ی آقای ایرج صف شکن (پدر روزبه) در حمایت از تجمع های روز دانشجو و محکومیت بازداشت گسترده‌ی دانشجویان آزادی‌خواه و برابری‌طلب بود. جایی که او هر یک از این دانشجویان را "روزبه" ی خودش می‌خواند. در پی این ماجرا آقای صف شکن ظهر امروز طی یک تماس تلفنی برای ساعت 2 بعد از ظهر به وزارت اطلاعات احضار شد. پاسخ او اما صریح بود و قاطع: "من به وزارت اطلاعات نمی روم و چنان چه آن ها به سراغ من بیایند، این مسئله دستگیری من تلقی می شود. من نیز مخالفت و اعتراض خود به این دستگیری را با اعتصاب غذا و اعتصاب دارو نشان خواهم داد." لازم به ذکر است که آقای صف شکن چندی پیش عمل جراحی قلب باز داشته، و مصرف منظّم داروها برایش ضروری است. اعتصاب وی در صورت دستگیری ممکن است خطرات جدی برای سلامتیش به بار آورد.
پ.ن: شعري از پابلو نرودا براي خانواده هاي نگران و دوستاني كه غمگين رفقا و ياران در بندشان هستند

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
اگر سفر نكنيم
اگر مطالعه نكنيم
اگر به صداي زندگي گوش فرا ندهيم
اگر به خودمان بها ندهيم
مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
هنگامي كه عزت نفس را در خودمان بكشيم
هنگامي كه دست ياري ديگران را رد بكنيم
مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
اگر بنده عادتهاي خويش بشويم
و هر روز يك مسير را بپيماييم
اگر دچار روزمرگي شويم
اگر تغييري در رنگ لباس خويش ندهيم
يا با كساني كه نميشناسيم سر صحبت را باز نكنيم
مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
اگر احساسات خود را ابراز نكنيم
همان احساسات سركشي كه
موجب درخشش چشمان ما مي شود
و دل را به تپش درمي ا ورد
مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگاميكه از حرفه يا عشق ناراضي هستيم
اگر حاشيه امنيت خود را براي ارزويي نامطمئن به خطر نياندازيم
اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم
اگر به خودمان اجازه ندهيم
براي يكبار هم شده
از نصيحتي عاقلانه بگريزيم
بياييد زندگي را امروز آغاز كنيم!
بياييد امروز خطر كنيم!
همين امروز كاري كنيم!
اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي شويم
شاد بودن را فراموش نكنيم!

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 6:42 توسط گدا و فقیر

معمولا برای فرار از خبرهای بد، به شنیدن موزیک با صدای بلند یا خواندن کتابی که یک جمله از آن را هم درک نمی کنم، پناه می برم. ولی در این دنیای وبلاگستان نمی شود سرم را زیر برف کنم. یک دقیقه که بگذرد برف ها آب می شوند و دوباره روز از نو  روزی از نو. برای گپ زدن با دوستان به پال رفته بودم که از قضا فواد شمس هم در آنجا نشغول صحبت کردن بود. باز موضوع بازداشت ها را مطرح کرد و امیدوارم این خبر رسانی ادامه پیدا کند. وقتی صدای آمریکا دانشجویان چپ را بایکوت می کند وقتی خبرگزاری ایسنا تعداد شرکت کنندگان را صد نفر می گویید و ......... باید این گونه خبر رسانی انجام بشود. کار به این گونه خبرگزاری ها نداریم و جریانات چپ عادت به این نوع سانسور دارند. بیشتر این موضوع را گفتم تا پیش زمینه ی نوشتن این پست (بر خلاف پیشنهادات دوستان) که بیشتر هم جنبه ی تخلیه روانی را دارد بگویم.
فردا برای ما و برای تحکیم و برای بسیاری از علاقمندان به دموکراسی روز مهمی است.با چند دوست از سازمان اکثریت که صحبت می کردم به این اصل معتقد بودند: حرکتی که آغاز شد نتیجه ی یک لجبازی بچگانه دال بر جدا کردن صفوف از یکدیگر بوده که هزینه ی بیشتر را باید دانشجویان رادیکال معترض بدهند و جریان سازش کار یک کارت صد آفرین هم می گیرد.
در حقیقت فردا روز مهمی است که دانشجویان لیبرال (تحکیمی) باید امتحان خودشان را پس بدهند. دانشجویان چپ بعنوان پیش قراول فضای دانشگاه و افکار عمومی را آماده برای اعتراضی گسترده کردند و حال این تحکیم است که ادامه دهنده ی این راه می شود .. امید وارم سر بلند و رو سفید روز ۱۶ آذر را به پایان برساند و باز ساز سابق خود را کوک نکنند. البته بیانیه ی دانشجویان لیبرال را خواندم و از شناخت نسبی که از آنان دارم این امید می رود که برخورد های منافع طلبانی در جهت زیر پا گذاشتن حقوق انسانی نکنند.. دوباره تاکید می کنم فردا روز مهمی برای ما و شماست .. امیدوارم فضای فکری دانشگاه را رادیکال تر نکنید.. 
پ.ن: خبر دستگیری عابد مثل پتکی خورد تو سرم..وبلاگش هم مثل اینکه هک شده ..
پ.ن:دانشجویی زندانی آزاد باید گردد .. زندانی سیاسی آزاد باید گردد.{+}
پ.ن:اطلاعيه هيئت سياسی ـ اجرائی سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت).پيرامون بازداشت دانشجويان چپ دانشگاه تهران.{+}.به مناسبت سالگرد 16 آذر{+}
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 3:54 توسط گدا و فقیر |

: - Print .
قافلان همسازند..... تنها طوفان کودکان ناهمگون میزاید
  همساز سایه سانانند ...محتاط در مرزهای آفتاب
    در هیئت زندگان مردگانند...وینان دل به دریا افکنانند
      به پای دارنده آتشها...زندگانی دوشادوش مرگ،پیشاپیش مرگ
        هماره زنده از آنسپس که با مرگ..و همواره بدان نام که زیسته بودند
          که تباهی از درگاه بلند خاطره شان شرمسار وسر افکنده میگذرد
            کاشفان چشمه ...کاشفان فروتن شوکران
              جویندگان شادی در مجری آتشفشان...شعبده بازان لبخند در شب کلاه درد
                با جا پائی ژرفتر از شادی در گذرگاه پرندگان
                  در برابر تندر میایستند خانه را روشن میکنند...ومیمیرند
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 3:27 توسط گدا و فقیر |

           

پ.ن: سعید حبیبی ، انوشه آزادفر،مهدی گرایلو،الناز جمشیدی، احسان آزادفر، بهروز کريمي زاده و دیگر فعالین دانشجویی را آزاد کنید.. زندانی سیاسی آزاد باید گردد
خبر فوری: یاسر پیر حیاتی ، پریسا نصر آبادی ، محسن غمین ، بابک پاشا جاوید ، بهزاد موسوی و ... ( این اسامی در حال تکمیل شدن می باشد ). در تماس با این رفقا به آنان تاکید شده است که اگر تا ساعت 13 امروز خود را به وزارت اطلاعات معرفی نکنند بازداشت خواهند شد.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 3:9 توسط گدا و فقیر

ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که زیر غلتکی می رود و گفتن که سگ من نبود
ساده است ستایش گلی
چیدنش
و از یاد بردن که گلدان را باید آب داد
ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتنش
بی احساس عشقی
او را به خود نهادن و گفتن که دیگر نمی شناسمش
ساده است لغزش های خود را شناختن
با دیگران زیستن , به حساب ایشان و گفتن که من این چنینم
ساده است که چگونه می زییم
آری
زیستن
سخت ساده است
و پیچیده نیز هم

در شرايط سخت و بحراني امروز كه خطر جنگ روز بروز بيشتر مي شود و جريان هاي سياسي درون ايران بجاي تاثير گذاشتن بروي افكار عمومي و بالا بردن آگاهي عمومي جامعه و پرنگ كردن نقش خود در جنبشهاي مردمي، بيشتر تلاش خويش را براي حفظ بقاء سياسي خود مي كنند و در مرحله ي بحث هاي تئوريك گير كرده اند و مدام در حال نسبت دادن اين تجمع اعتراضي به گروه خود يا فلان زنداني سياسي ۲ بار در دفتر سازمان ما آمده و ۳ بار با بچه هاي حزب ما نهار خورده پس جبهه ي ما زنداني سياسي دارد و شما نه. سياسيون خارج هم كه تكليفشون مشخص است .۲ ساعت به تلويزون هاي لس آنجلسي نگاه كنيد متوجه ي باقي قضايا مي شويد پس توضيح واضحات نمي كنم. خلاصه اين كه ابر و خورشيد و فلك دست به دست هم داده اند تا اپوزسيون دولت ايران را در يك منجلاب بي انتها فرو ببرند و تا به امروز هم هيچ كس پيدا نشده تا بتواند از اين باتلاق بيرون بيايد. و در رابطه با موضوع پيش رو هم باز دچار تكرار مكررات شده اند و گاه و بيگاه موضع جديدي مي گيرند كه آن هم نتيجه نمي دهد .. موضوع جديدي پيش آمده كه مربوط به انتخابات پيش رو مي شود. سخن كوتاه مي كنم تا نگاهي اجمالي به موضع گيري هاي كه ديده ام، بكنيم
.
اندر احوالات اپوزسيون ضد جنگ
ملي گراياني كه جنگ را از ديد ناسيونال خود مي بينند. اين گروه اعتقاد دارند حفظ تماميت عرضي در وحله ي اول قرار دارد و منافع ملي.. اين گروه از ملي گرايان حاضر به پرداخت هزينه سنگين براي اين آرمان خود هستند و ديگر ناسيونال هاي محافظه كار را ناسيوناليسم ارزان خطاب مي كنند كه با گفتن درود به جاي سلام يا سپاسگذارم، شوربختانه و غيره. حس وطن دوستي خود را ارضا مي كنند و حاضر به پرداخت هزينه ي سنگين تري نيستند.در انتها اين طيف ناسيونال راديكال راهي جز پيوستن به صف جمهوري اسلامي ندارند.
گروهي ديگر دچار بيماري اسكيزفرني هستند و چيزهاي مي بينند كه ديگران نمي بينند و الترناتو هاي خود را بروي آن توهمات انتخاب مي كنند. اين طيف شعار زيبايي جنبش هاي مدني را مي دهند و مي گويند : مگر تجمعات اعتراضي روزانه ي مردم را نمي بينيد؟ ما بايد روي اينان سرمايه گذاري كنيم. اين گروه از سياسيون ساده ترين گزينه را انتخاب كردند.. دغدغه آنان اين است كه در اين بين موضعي را بگيرند تادر آينده اگر جنگي رخ داد، بتوانند سر بلند به نسل بعد بگويند ما در آن شرايط حساس پاكيزه ترين راه را انتخاب كرديم. بقول مهرداد درويش پور مي خواهند بازنده ي رو سفيد اين بازي مرگ باشند. برايشان فرقي نمي كند چون منافع شخصي اين طبقه به خطر نمي افتد و هر بلاي كه سر ايران بيايد باز حقوق سوسيال بيكاري رو از كشور هاي اروپاي مي گيرند. اين طيف هم در نهايت بها دادن به جنبش هاي مردمي دست به دامن آمريكا مي شوند و درخواست پول براي حمايت از جنبش هاي گلچين شده مي كنند..
راستش را بخواهيد اين اپوزسيون دولت تا بحال هر چه كردند و هر چه گفتند راه به هيچ جا نبرده است. نهايت تلاش آنان بيشتر در خارج كشور نتيجه داده و آن هم روي افكار عمومي مردم آن كشورها .. كه در آخر موفق شدند به مردم آن كشور ها حالي كنند كه بين مردم ايران و دولت ايران تمايز هاي زيادي وجود دارد. و بيشتر وقت خود را بر سر قطب ديگر دعوا گذاشته اند در حالي كه از قطب ديگر اين دعوا غافل شده اند و هر پيامدي را با همان نسخه هاي 28 ساله مي پيچند. به راستي جريان بنيادگرايي حاكم امروز ايران نتيجه ي همين موضع گيري هاي ساده لوحانه ي هموطنان است. براي انتخابات رياست جمهوري شعار بي خطر تحريم را دادند و ما هم در خانه نشستيم و به هخا و ايمان فروتن و بهارلو ها نگاه كرديم و گفتن و ما باور كرديم كه اگر شركت نكنيم رژيم مشرويط خود را از دست مي دهد. اين مشرويط را از دست كه نداد هيچ همان نيم بند آزادي دل خوش كننده را هم از دست داديم.ولي امروز شرايط كشور با ديروز فرق مي كنند و ما از ترس اين كه فردا در وبلاگستان ما را اكثريتي يا توده ي خطاب كنند، دوباره شعار تحريم را بدهيم. امروز بايد بدنبال جرياني رفت يا جرياني را بوجود آورد كه قطب مخالف بنياد گرايان رژيم باشد و مرام سياست خارجيش با مرام و روش احمدي نژادها 180 درجه فرق داشته باشد.. عابد توانچه راحل جالبي را پيشنهاد كرده كه شايد در يك نگاه خيلي رمانتيك بنظر بيايد ولي باز راه حل جديد است. امروز ديگر فلسفه ي مشقي كه نوشته نشده پس غلطي هم ندارد جوابگو نيست بلكه با اين كناره گيري از سياست هاي درون كشور و با صرف دادن شعار ما اين رژيم را به هيچ شكلي قبول نداريم، خود را به نسل آينده و جنگ زده، پاسخ گويي شرمسار بايد دانست. در اين شرايط بحراني احتياج به افرادي آگاه و خوش نام هست كه ضمن شجاعت، ترسي هم از خود زني سياسي نداشته باشد.احتياج به نيروهاي باز دارنده وجود دارد كه جلوي اين گونه سياست هاي خارجي را بگيرد.
شما كدام راه حل را انتخاب مي كنيد؟
پ.ن: لینک این مطلب در بالاترین{+}

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 7:24 توسط گدا و فقیر |

شنبه  روز بدی بود  روز بی حوصلگی

وقت خوبی که می شد غزلی تازه بگی

ظهر یکشنبه ی من – جدول نیمه تموم

همه خونه هاش سیاه توی خونه جغد شوم

صفحه ی کهنه ی یادداشتهای من

گفت دوشنبه روز میلاد منه

اما شعر تو می گه :

چشم من تو نخ ابر که بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه

غروب سشنبه خاکستری بود

همه انگار که کوه رفته بودن

به خودم "هی" زدم از اینجا برو

اما موش خورده شناسنامه ی من

عصر چهارشنبه ی من عصر خوشبختی ما

فصل پوسیدن من فصل جون سختی ما

روز پنجشنبه ی  اومد 

مثل سقاحک پیر رو نوکش یه چیکه آب

گفت به من بگیر بگیر...

جمعه حرف تازه ای برام نداشت

هرچی بود خیلی پیش تر از اینا گفته بود ...

دیشب قرار بود این پ.ن را بنویسم ولی بلاگفا در دست تعمییر بود. پوزش برای تاخیر.
پ.ن: این رو جمعه، هنگامی که با دوستان خوبم به خارج شهر رفته بودیم. گرفتم. در یکی از باغهای خارج از اهواز(ملاثانی). جدیدا عکس هایم رو در اینجا می گزارم. البته تاریخ ها زیاد منظم نیست.
پ.ن: در رابطه با جنبش ضد جنگ همیشه یک خلاء رو حس می کردم که به صورت برنامه ریزی شده عمل کند. در بین انتخاب های که داشتم ترجیح می دهم به جای همایون ها و عبادی ها، فراخوان زرافشان رو انتخاب کنم البته در این رابطه قبلا در حد و اندازه های خودم ابراز نظر کردم.{++}
پ.ن:به یکی از دوستان در رابطه با اسید پاشی اصلاح طلبان در صورت فعالین چپ دانشجویی کمی صحبت کردم و چند نکته رو متذکر شده بودم که دیدم بد نیست اینجا بنویسم. اول راجع به روش تغییرات براش گفته بودم و چگونگی آن. و بعد اندکی بحث جریان شناختی دانشگاه. متذکر شدم که یک طیف برنامه ریزی شده وجود داره که هر حرفی که می زنند از مقامات بالا دستی خودشون بهشون القا شده یا در دستور کاریشون هست. این جریان اول دانشگاه عشق عجیبی به تابلو شدن در جامعه سیاسی دارن و هر امکاناتی هم که بخوان دارن. از روزنامه اعتماد گرفته تا انواع سالن های هتل ها برای نشست هایشون ولی آن قدر منفور هستن که هیچ آدم سالم عاقلی سمت شون نمی ره.. گفته بودم این طیف اصلاح طلب بطور کل نسبت به کلمه انقلاب مردمی آلرژی دارن و از کسی که مبلغ اون باشه دشمنی. گفته بودم این طیف اصلاح طلب هروز یک پوست عوض می کنه و علاقه ی شدیدی هم به عوام فریبی داره و امروز هم می خوان گوش مردم رو با جریان لیبرالی ببرن. گفته بودم این طیف علاقه شدیدی به نشاندادن موضع خودش به عنوان جریان چپ جمهوری اسلامی داره و امروز هم که نزدیک این انتخابات سرنوشت سازشون رسیده دوباره به تکاپو افتادن و می خوان خودشون رو منتقد نشون بدن تا دوباره ۲ خرداد رو تکرار کنند. حالا اون هشت سال قدرت چه فاییده ی داشت که دوباره می خواهند زمام دار مملکت بشوند؟ اصل فایده گرایی و تجربه گرای فقط واسه چپ صدق می کنه؟ گفته بودم اینان به دونبال تابلو شدن در جریان های سیاسی و اجتماعی داره و از هر فرصتی استفاده می کنه تا خودی نشان بده و اسید پاشی جدید هم در این رابطه است. گفته بودم نباید چنین اجازه ی بهشان داد .. گفته بودم باید آنان را ایزوله کرد .. گفتم و گفتم .. و او گفت: حالا چرا این حرف ها رو تو وبلاگت می نویسی؟
پ.ن:این پاسخی کوتاه به یکی از دوستان است درباره ی مقاله ی که به  طرز عجیبی همه ی فعالیت های اینترنتی رو محکوم کرده بود و گفته بود فعالیت سیاسی مجازی هیچگاه تاثیری بر جامعه نمی گذارد. اول باید بگویم من یکی از مدافعان این جریان جدید سیاسی در ایران هستم و به هر شکلی آن را تایید می کنم حتی برای وبلاگ نویس شدن احمدی نژاد. دوست عزیز کتابی چهار واحدی در دوران تحصیل خواندم به نام مبانی منطق. در این کتاب منطق را به دو صورت تصدیق و تصور بیان کرده بود. با تصدیق کاری نداریم چون مربوط به عینیات است ولی در رابطه با تصور که آن هم به چند زیر مجموعه تقسیم می شود که دوتای آن به درد ما می خورد ۱ تخیل و ۲ توهم.. فرق و تعریف این دو کلمه را همه می دانند پس خلاصه می کنم روزگاری همه نوشته های ژلورن را تخیل محض می دانستند ولی دیدم که انسان هم به زیر دریا رفت و هم به ماه سفر کرد پس منطقی نیست که تخیلات فعالیت اینترنتی را مسخره کنید... ما به سبب فرهنگ، شیوه ی زندگی و خوانندگان وبلاگ هایمان، بورژ وا باقی می مانیم. اما در حین حال موقعیت تاریخی ما را برای ساختن جامعه ی بی طبقه، به جانبداری از پرولتاریا می کشاند...ما که از دو سو کشیده می شویم، محکومیم که این ضرورت دوگانه رو همچون درد تحمل کنیم. این مسئله شخصی بواقع درام عصر ماست..  
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 5:22 توسط گدا و فقیر |