تبليغاتX
حرف هاي گدا و فقير
محل زندگي ... اردلان بچه كه بودم از كانال يك، يك برنامه به اسم "سراب" پخش مي شد كه وضعيت ايراني هاي خارج از كشور رو نشان مي داد.. تو اون برنامه با توجه به فرهنگ حاكم بر اون زمان، بيشتر تلاش برنامه ساز، خرج به تصور كشيدن، از بين رفتن ارزش هاي سنتي ايران ها مثل احترام به پدر و مادر و يا از بين رفتن حرمت خانواده و از هم پاشيدگي خانواده. الان كه شرايط كمي فرق كرده يعني وضعيتي كه برنامه ساز، جامعه داخل ايران رو از اون مي ترسوند، همين بلا سر خود كشور اومد. دختران فراري و صادرات اونا ۸به خارج از كشور. آمار بالاي صلاق و.... در دوره خاتمي يك برنامه برعكس اون اولي ساخته شود. فكر مي كنم "مهاجران" اسمش بود. تو اين برنامه دومي سرنوشت ايراني هاي موفق و تحصيل كرده مقيم خارج رو نشون مي داد.. در حقيقت مسايلي كه امروزه ما با اون مواجه هستيم شباهت زيادي به برنامه دوم داره(در بخش سياسي).. جريان هاي مدافع سياست هاي ليبرال دموكراتيك مرتبا مردم عامه رو زير بار تبليغات مثبت از غرب مي كنند.. از اروپا يك اتوپيا براي مردم عامه سياسي (مردم عامه سياسي يعني همين مردمي كه از سر ناچاري و فرار از برنامه هاي رژيم، مجبورن تحليل هاي آبكي لس و آنجلسي رو نگاه كنند"البته با شرايطي خاص صداي آمريكا هم جز اين گروه به حساب مي آيد") البته من قصد ندارم نوشته هايم شباهتي به برنامه اول پيدا كند ولي براي نشان دادن بعضي از فجايعي كه در اين اروپا متمدن در حال رخ دادن است بايد از زير پوست شهر هاي اروپا، انسان هاي رو كشيد بيرون و به جامعه نشان داد كه شعار هاي اومانيسمي سرمايه داري يعني چه؟
اين سرنوشت يك پسر ايراني 26 ساله است كه به هدف يك زندگي خوب در اروپا، راهي سفر مي شه. بعد از شش سال نتيجه اين سفر عكس بالا است. اين جوان كه با تربيت همين جامعه سرمايه داري بزرگ شده و نمادي بارز از تضاد هاست، آخر و عاقبتي جز زندگي در يكي از شهر هاي بلژيك، آن هم در انباري كه ديوار آن{+} خراب شده بود و خودش با آجر و مقوا آن را درست كرده و در واقع شبيه به يك سلول انفرادي است، دچار شده. تربيت سرمايه داري ايران يعني وقتي مي خواهي دست بدهي بايد دست كش را در بيار( به اين عكس و دست راست و دست كشي كه براي سلام و عليك از دستش در آورده و روي تخت است توجه كنيد).. هنگام ايام عزاداري بايد پيراهن سياه پوشيد(وقتي دوستم او را براي حمام و كوتاه كردن ريش هايش به خانه برده بود.. هنگام تعويض لباس پرسيد بود: آيا محرم و سفر تمام شده كه پيراهن سياهش را در بياورد؟) از طرفي اين تعليم و تربيت به اوج خود مي رسد كه آرزوي هاي كه آن جامعه ي سرمايه دار جهان سومي به او نداده و براي بدست آوردن اين آرزو ها به غرب پناهنده شده در تضاد كامل با ارزش هاي جامعه ي موجود است(مثل اينكه بي علاقه نسبت به ويسكي نيست).. در فقر مطلق، حاضر به پذيرفتن كمك از طرف مردم نيست و گداي را عيب مي داند..
هواي بلژيك تقريبا 0 يا 1- درجه زير صفر مي شود و با توجه به وضعيت اتاق او و طريقه ي زندگي او اين شرايط تا چه زمان ادامه پيدا مي كند. معمولا غذا را اين دوستان ايراني پالتاكي ما برايشان مي برند و چيز آزار دهندي او سوال و جواب است براي همين اطلاعاتي زيادي ازش ندارم.. به چند كشور سفر كرده.. دولت بلژیک حاضر به خدمات دهي به او نيست و مي خواهد او را به فرانسه بفرستد.. در ايران ورزش بدن سازي انجام مي داده و در يك مغازه ي خدمات كامپوتري مشغول كار بوده. از بازگشتن به ايران خود داري مي كند و مي گويد روي بازگشت به ايران را ندارم. من اينجا آمدم تا كمك خرج خانواده ام در ايران باشم.
امكان دارد سرنوشت اردلان يك جوان 26 ساله از يك خانواده متوسط و معمولي ايراني، براي من يا شما رقم بخورد.
پ.ن:عكس هاي بيشتر اينجا ببينيد{+ + + + + + +} .. خواهشا در بازتاب اين خبر كوشا باشيد.. از دست من و شما توي ايران كاري بر نمايد ولي شايد يك كسي تو خارج راه كمك به اردلان رو بلد باشه..
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 5:47 توسط گدا و فقیر |

    سيگارش رو فاكتور بگيريد

وقتي آدم از اين فضاى اينترنتى كمى دور ميشه كارهاى خيلى مهمى ميتونه انجام بده.به موقع بخوابه و بلند شه، كتاب بخونه، موزيك و فيلم گوش بده و ببينه، خونه رو جارو برقى بكشه، پنكه سقفى ها رو تميز كنه از همه بدترش اينه كه بره خريد بكنه.اين خريد نزديك عيد واسه من جزء بزرگترين شكنجه هاست تو خونه گير ميدن كه واسه عيد مهمان داريم پاشو برو لباس بخر زشته با همون لباساى پارسالت ببيننت بچه خوب نيست مثل افسرده ها از خونه بيرون نميزنى . بسه از بالا و پايين كردن كانالاى ماهواره.....
خلاصه 50 هزار تومانى ميزارى تو جيبت و زنگ ميزنى به رفقا كه امروز روز منه و با من بياين تا نشونتون بدم كل بازارو چطورى ميشه يك شبه خريد.
بعد از نيم ساعت 5 نفرى مى چپيم تو پيكان يكى از رفقا "تازه اونم با كلى منت" كه امروز تاكسى سرويس رو ول كردم و بايد كلى بنزين بى زبون رو واسه شما دود كنم تو هوا... بعد از 1 يا 2 ساعت (بستگى به ترافيك داره) ميرسيم به بازار.... 2 ساعت بعد تازه يادمون ميفته واسه خريد اومده بوديم ولى انعكاس موهاى رنگ كرده و مانتوهاى چسبون و هزار دنگ و فنگ ديگه ما آدم نديده ها رو از خود بيخود كرده بود و به امر شريف زاغ زدن زيد ها مشغول كرده بود.
اولين مغازه: -سلام آقا، با 50 هزار تومن يك تى شرت و شلوار به من بديد لطفا .
-:پاساژو اشتباه اومديد، بايد بريد مغازه هاى وسط شهر با اين بودجه!!!!!! دومين مغازه:-آقايون لطفا بفرماييد بيرون اينجا لباس زير زنونه مى فروشيم!!! (اه ،لعنت به رفيقى كه گير بده واسه شماره دادن ، حالا بايد صبر كنيم تا دختره از مغازه بزنه بيرون)
مغازه سوم: -آقا اين شلواره چه قيمته؟
-48 تا
پنج تا رفيق در حال پچ پچ:خوبه ديگه با چونه ارزون تر هم ميده،با يك تى شرت رو هم رفته 50000 تومن ميشه. -آقا تى شرت خوب چى دارى؟
-سايز اين آقا فقط يك مدل دارم،اونم قيمتش بالاست!!38 تومن!!
پچ پچ :آروم يكى يكى بريد بيرون كه 3 نشه.
مغازه چهارم: -شلوار 52 هزار تومن،دوخت تركه،بپوش ببين چيه،خيلى خوش دوخته،حال مى كنى باهاش!! (آخر ما نفهميديم اين شلوار ترك چرا از دبى وارد مى شه؟!)
مغازه پنجم : "تقريبا نصف پول رفته بود واسه خريد سيگارو 5 تا ساندويچ و اين حرفا
-آقا تى شرت،پيراهن دارى؟من دست خالى نمى تونم برگردم خونه.
-پيراهن شيك وارداتى دارم.
-چين؟!
-بپوش اگه خوشت اومد، عرض مي كنم خدمتون مال كجاست.

"با پيراهن شبيه اصلاح طلبا مى شم،حالم از خودم بهم مى خوره"
تلفن زنگ مى زنه:
-كجا بودى؟چرا جواب نمى دادى؟!
-ايرانسله ديگه،انتظار بيشتر از اين نبايد ازش داشت،آنتن نمى ده!
-چى خريدى؟
-هيچى،همه يا گرون بودن يا تكرارى،جنس ارزونم بنجله.
-خاك بر سرت،بچه هاى مردم با 50000 هزار تومن 3 دست كت و شلوار ميخرن!
-مرسى از اينكه منو خوب درك مى كنيد.
پولا رو خرج اتينا نكن، با رفيقات بريد گوشت گوساله بخريد.
يك ساعت بعد قوم اجوج مجوج تو صف گوشت تعاونى و در حال بحث سياسى و اقتصادى!
نتيجه بحث اقتصادى و سياسى:دولت براى سر پوش گذاشتن رو تورم كمرشكن دست به حركت هاى انقلابى عجيب ميزنه،كه دوباره يك صنف و نون خورهاى وابسته به اون صنف رو بد بخت ميكنه!
مثلا براي از بين بردن مافياي شكر و سودي كه تو جيب اين گروه مي ره، از ترس قدرت گيري اين گروه. اقدام به واردات شكر ميكنه و نتيجه اون رو هم همه مي دونيم. اين ماجراي گوشت ارزان وارداتي از برزيل هم كه بيشتر براي عوام فريبي و راضي نگه داشتن مردم بيچاره براي مدت كوتاهي و يا جلوگيري از عدم محبوبيت دولت و ........ است. آخه يكي نيست بگه نمي توانيد جلوي مافياهاي گوشت(كه اكثرا هم سيبل دولت هم چرب مي كنند) رو بگيريد! چرا مي ريد گوشت ارزون وارد مي كنيد؟ من مخالف گوشت يا شكرارزان نيستم ولي اي كاش اين ارزاني موقت شامل بازار پوشاك يا مسكن هم مي شد. باز هم بايد شاهد كارگران اخراجي و اعتصابي فلان كشتارگاه يا حقوق به تعويق افتاده بهمان سردخانه و قصابي بود؟ ويروس بي تدبيري و بي لياقتي كل بدنه دولت و حاكميت رو گرفته.
پ.ن: حالا به من حق مي ديد كه چرا تو همه عكسا يا اين تي شرته هستم؟
پ.ن: عكس بالا مربوط برگشتن به خونه و تمام شدن بنزين هست.
پ.ن: به این وبلاگ هم سر بزنید{+}

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 2:8 توسط گدا و فقیر |

هوشنگ ابتهاج

در گوش من فسانهء دلدادگی مخوان !
دیگر ز من ترانهء شوریدگی مخواه !
عشق من و تو ؟ ... آه
این هم حکایتی است
اما در این زمانه که درمانده هرکسی
از بهر نان شب،
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
شاد و شکفته ،در شب جشن تولدت
تو بیست شمع خواهی افروخت تابناک،
امشب هزار دختر همسال تو، ولی
خوابیده اند گرسنه و لخت ، روی خاک
زیباست رقص و ناز سرانگشتهای تو
بر پرده های ساز ،
اما ، هزار دختر بافنده این زمان
با چرک و خون زخم سرانگشتهایشان
جان میکنند در قفس تنگ کارگاه
از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن

پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا
وین فرش هفت رنگ که پامال رقص تست
از خون و زندگانی انسان گرفته رنگ
در تاروپود هر خط و خالش :هزار رنج
در آب و رنگ هر گل و برگش :هزار ننگ
دیرست ، گالیا
!
هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست
هرچیز رنگ آتش و خون دارد این زمان
هنگامه رهایی لبها و دستهاست
عصیان زندگی است
در روی من نخند
!
شیرینی نگاه تو بر من حرام باد !
بر من حرام باد ازین پس شراب و عشق !
بر من حرام باد تپشهای قلب شاد!
زودست ،گالیا
در گوش من فسانه دلدادگی مخوان
!
اکنون زمن ترانه شوریدگی مخواه
روزی که بازوان بلورین صبحدم
برداشت تیغ و پردهء تاریک شب شکافت ،
روزی که آفتاب
از هر دریچه تافت ،
روزی که گونه و لب یاران همنبرد
رنگ نشاط و خندهء گمگشته بازیافت ،
من نیز بازخواهم گردید آن زمان
سوی ترانه ها و غزلها و بوسه ها ،
سوی بهارهای دل انگیز گل فشان،
سوی تو ،
عشق من
!
پ.ن:تولدت مبارك ه.الف.سايه .. اين هم مجموع آثار چاپ شده در نت {+}
پ.ن:فتوبلاگم با دو عكس بروز شد{+}

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:0 توسط گدا و فقیر