تبليغاتX
حرف هاي گدا و فقير
شجره نامه ی این بازی برمیگرده به پریسا، قبلش هم اکبر، قبلترش هم این و دیگه حوصله نداشتم پیگیر وبلاگ ها بشم.. بازی به این صورت هست که باید ۱۰ تا آرزو بگی..
۱- هیچ عکسی از روز اول مدرسه رفتنم ندارم. مامانم سر کار بود. بابام هم تازه از سر کار آمده بود. البته یک دوربین داشتیم و هنوز هم داریمش که از ۳۶ تا عکس .. ۶ تا رو سالم می گرفت.. همه یا می سوختن یا تار می شدن.. خلاصه همه چی دست به دست هم داد تا ما از روز اول دبستان عکس نداشته باشیم .. آرزو می کنم همه بچه ها از روز اول مدرسه شون عکس داشته باشن تا مثل من عقده ی نشن(نشوند).
۲-درفتر چه سربازی رو امروز پست کردم.. آرزو می کنم یا این اجباری بودنش برداشته بشه یا بر اصل آزادی و برابری، دختر ها هم برن سربازی.
۳-یک ای دی زرد در پالتاک داشتم.
۴- بعد از این که از سربازی اومدم یک نیسان وانت آبی رنگ بخرم و باهاش کار کنم.. تو این زمینه تحقیق کردم، درآمدش خیلی توپه.. 
۵- یک دختر آرژانتینی در یاهو ۳۶۰ هست که یک ساله دارم براش اد می فرستم و اون جواب نمی ده.. آرزو دارم که منو اد کنه. احیانا دعوت نامه به آرژانتین هم بفرسته بد نیست.
۶- الان آرزوی خاصی ندارم.. بعدن ادامه ش رو می نویسم. واسه دعوت هم(از اونجای که کسی دعوت منو قبول نمی کنه و نمی خوام خودم رو ضایع کنم و بازی خودتون هم خراب می شه) شخص خاصی رو دعوت نمی کنم ولی هر کسی توی لیست پیوند هام هست بطور رسمی دعوت شده..
پ.ن:این طور که برامون گفتن: هنگام " از جلو نظام " در مراسم صبحگاهی. این شعار خیلی رونق داره "الله اکبر" .. هنگام خبر دار هم "جانم فدایی رهبر" ، می گن... اصلا نمی تونم درک کنم ۲ سال دویدن. بشین و پاشو .. ۵۰۰ متر بدو، دستت رو بزن به اون میله پرچم و دوباره برگرد.. چه فایده ی داره؟
پ.ن:کمپین جلوگیری از اجرای حکم رفیق عابد توانچه{+}
پ.ن:آزادی رفیق بهروز کریمی زاده رو به خودش و خانواده ش و رفقای که کمک کردن برای آزادیش ،تبریک می گم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 3:49 توسط گدا و فقیر |

نام سسيل رايت ميلز براي دوستداران مطالب و آثار جامعه شناسي در ايران، نامي آشناست. با اين كه تنها يك اثر او تحت عنوان "بينش جامعه شناسي" به فارسي برگردانده شدهه است، ليكن اهميت افكار او براي خوانندگان ايراني ناشناخه مانده است. نامبرده در سال 1916 در شهر واكو(ايالت تگزاس) چشم به جهان گشود و در خانواده اي از طبقه متويط پرورش يافت. تحصيلات دانشگاهي خود را در رشته جامعه شناسي در دانشگاهاي تگزاس و ويسكانيسن به اتمام رساند و در اين رشته دانشنامه دكترا گرفت. كار تدريس در دانشگاه را از دانشگاه مريلند آغاز كرد و سپس به دانشگاه معروف كلمبيا رفت و به مدت هفده سال در آن جا تدريس كرد. چارلز رايت ميلز در سال 1962 در اثر سكته قلبي در گذشت، در حالي كه آثار ارزشمندي از خود باقي گذاشت:بينش جامعه شناسي، نخبگان قدرت، يقه سپيدان(درباره طبقه ي متوسط امريكا). ماركسيست ها. يانكي گوش كن(درباره انقلاب كوبا). علل جنگ جهاني سوم. شخصيت و ساختار اجتماعي. جامعه پرتوريكويي در نيويورك. از ماكس وبر(مقالاتي در باب جامعه شناسي ماكس وبر.
ميلز اساسا يك ماركسيست ليبرال است يا به گفته خودش يك ماركسيست عادي. به اين معنا كه به انديشه هاي اساسي و بنيادي ماركس پايبند است ليكن بر لزوم بازمگري و تعديل در آن ها با توجه به شرايط قرن بيستم ميلادي، تاكيد مي كند و بالاخص بر اين نكته مهم تكيه دارد كه ماركسيست هاي پس از ماركس، افكار و انديشه هاي او را تحريف كرده اند و به صورت جزمي و زورگويانه در آورده اند. البته نامبرده، ماركسيسم را بيش تر در قاب مباحث جامعه شناسي تحليل مي كند.
چارلز رايت ميلز بنيانگذار جامعه شناسي انتقادي در آمريكاست. اين مكتب جديد معتقد است كه تحقيقات علوم اجتماعي در آمريكا بيانگر واقعيت هاي موجود در اين جامعه نمي باشدو سرشت اقتصادي و رسالت روشنفكري و روشنگري خود را كاملا از دست داده است. در حالي كه مردم امريكا نياز به بينشي نو دارند تا اهميت شرايط اقتصادي و اجتماعي را به لحاظ حيات فردي و اجتماعي خويش درك نمايند. از سوي ديگر علوم سياسي متعارف در امريكا را به شدت مورد حمله قرار داده و آن را متهم مي كند كه پيشداوري هاي رايج در مورد مفهوم قدرت سياسي و بي عدالتي اجتماعي را دوام و قوام مي بخشد.
ماركس و ماركسيسم در واقع بخش نخست كتاب حجيم ماركسيست ها است كه براي شروع مجموعه آرا و عقايد سياسي انتخاب شده است. اين گزينش به چند دليل صورت گرفت. اول: تقريبا تمامي ابعاد انديشه هاي ماركس را در زمينه هاي فلسفه، سياسي، علوم اجتماعي و اقتصاد در بر مي گيرد.دوم:افكار ماركس را به طرز دقيقي بيان كرده و تحليل مي كند. سوم: نقاط قوت و ضعف ماركس را با توجه به شرايط كنوني جهان، برريس و تحقيق نموده است. چهارم: گزيده اي از آثار ماركس و انگلس را از زبان خود آنان نقل مي كند. در واقع ، ماركس و انگلس را پيكره واحدي در نظام فكري ماركسيستي مي داند و تفكيك افكار آنان را جايز نمي داند.
مارکس و مارکسیسم اثر چارلز رایت میلز. ترجمه ی محمد رفیعی مهر آبادی. انتشارات خجسته.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 2:46 توسط گدا و فقیر |

 مجري: به شبكه جهنم خوش آمديد. در برنامه امروز ، گفتگوي ويژه‌اي داريم با آقاي كارل ماركس. ايشان در سال 1818 پا به دنياي فاني گذاشتند. در سال 1845 تصميم گرفتند بجاي تفسير جهان، دست به تغییر جهان بزنند، به همين خاطر زدند از فرانسه بيرونشان كردند. بنابراين سه سال بعد بيانيه كمونيستي دادند و دوباره دربدر شدند تا كتاب «سرمايه» را به كمك رفيق سرمايه‌دار خویش بنام فردریک انگلس، درآوردند و مدعي شدند كه مصيبت سرمايه‌داري، جز مرگ چاره ندارد. بالاخره در سال 1883 ايشان دار فاني را وداع گفتند و به اينجا پيش ما شتافتند. اينجا هم چون پرونده ی شان خيلي سنگين بود، هنوز چند قدم برنداشته، از پل صراط سقوط نموده و به اعماق جهنم تشريف بردند. تلاش‌هاي ميانجي گرانه ی پدران روحاني مكاتب الهيات رهایی بخش آمريكاي لاتين نيز سودي نبخشيد و ايشان عضو ابدي جهنم اسفل‌السافلين شدند. سرانجام با وجود اشتغالات فراوان كه همه ما از آن خبر داريم، ايشان قبول كردند كه دقايقي از وقت خود را در اختيار ما قرار دهند.
مجري (روبه ماركس): مرسي كه تشريف آورديد.
ماركس: صاحب تشريف باشيد.
مجري: اولين سئوال را «سركارل ريموند پوپر» براي ما از بهشت فرستاده‌اند. ايشان مي‌پرسند: خوبت شد كه هم اردوگاه كمونيستي شوروي فرو ريخت و هم ماركسيسم به زباله‌داني تاريخ فرستاده شد؟
ماركس: ابتدا لازم است از دست‌اندركاران اين برنامه خوب، تشكر كنم. اگر ما اين برنامه خُنك را نداشته باشيم، اصلاً نمي‌توانيم گرماي جهنم را تحمل كنيم. دو سه روزي تلويزيون ما خراب شده بود و تا مأموران «زير هشت» آمدند درست كنند، نمي‌دانيد ما چه كشيديم!
مجري: خوشحاليم كه جنابعالي هم جزو هواداران برنامه ما هستيد.
ماركس: اما درباره سئوال آقاي «پوپر» بايد بگويم ايشان، شخص معلوم‌الحالي است! اوائلش مريد ما بود، و اين، خيلي براي ما كيف داشت (آخر از قديم گفته‌اند يك مريد الاغ از هفت پارچه آبادي، بيشتر مي‌ارزد!) اما بعداً فكر كرد كه چرا نبايد يك دكان فلسفي راه بيندازد و براي خودش مريد جمع كند. همين كار را هم كرد و چند تا عوام هم مثل خودش، دورش را گرفتند و اينطوري شد فيلسوف!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 3:46 توسط گدا و فقیر |

چرا اين سيگاره دود نداره ؟مردی درون میکده آمد
گفت : کشمکش پنجاه و پنج
از پشت پیشخوان
مردی به قامت یک خرس
دستی به زیر برد
تق
چوب پنبه را کشید
و بی خیال گفت : مزه ... ؟
مرد گفت : خاک
دستی به ته کفش خویش زد
الکل درون کبودی لیوان ، ترانه خواند
وقتی شمایل بطری
از سوزش عجیب نگهداری
و بوی تند رها شد
آن مرد بی قرار
دست خاکی خود در دهان گذاشت
ناگاه از تعجب این کار
سی و هشت چشم نیمه خمار بسته
باز شد
و شگفتی و تحسین خویش را
مثل ستون خط و خالی سیگار
در چین چهره ی آن مرد گرم
خالی کرد
ناگاه
مردی صدای بمش را
بر گوش پیشخوان آویخت
میهمان من ، بفرمایید
چند لحظه سکوت ، بعد
صدای پر هیبت مردی دگر
فضای دود کافه را شکافت
من شرط را باختم به رفیقم
میهمان من ، بفرمایید
حساب شد
 در اوج اضطراب میکده
آن مرد خکی سکت
پولی مچاله شده
بر چشم پیشخوان گذاشت
و در دو لنگه ی در ، ناپدید شد
پ.ن:مجموع اشعار خسرو گلسرخی{+}
پ.ن: اگر در مهمان هاي نوروزي شما يك دختر خانوم با چشم هاي درشت سياه، ابرو هاي قيطاني باريك، بيني كوچك، لبهاي گوشتالو، گونه هاي برجسته. موقع خنده لپ هايش چال بيفته. پوستش تازه و گندمگون و........... وجود داشته باشه، شما واسه ميكس از خاك استفاده مي كنيد يا هايپ ؟
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 6:18 توسط گدا و فقیر |