تبليغاتX
حرف هاي گدا و فقير
محمد پورعبداللهاولین باری که اسم محمد پوعبدالله به گوشم خورد، بعد از دستگیری های ۱۳ آذر دانشجویان بود که عده ای که هنوز آزاد بودند در مکانی که یادم نیست(خونه یکی از دانشجویان بازداشت شده)، برای آزادی رفقاشون جمع شده بودند و اون گزارشگر از اسم محمد پورعبدالله بعنوان یکی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، استفاده کرد. بعدش هم تو یاهو۳۶۰ لعنتی بود. متاسفانه هیچ وقت هم سعی به ارتباط گیری با این افراد نکردم. هیچ نظر جدید و حرف جالبی هم ازشون نمی شنیدم. فعالیت مخفی در دوران های خاص تاریخی همیشه عناصر ثابتی داشته. یکی از اون عناصر مشروعیت گرفتن از زندان رفتن هست. کاريزماتیک زندان رفته ها بیشتر از نویسنده و روشنفکرها است.. عشق به آوانگاردیسم و خوار و مادر سنت ها رو یکی کردن باعث بوجود آمدن نخبگان شورشی می شه که به مرور زمان دچار سکتاریسم می شن. نتيجش هم همين ميشه.. دانشجويان چپي كه حتي يك پايگاه كارگري نداره.
البته به موضوع ربطی نداره.. بعدا راجع به دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مطلبی خواهیم نوشت. نمی دانم پورعبدالله را به چه جرمی گرفتن یا از او می خواهن به چه جرمی اعتراف کند. نمی دانم قرار است پورعبدالله جور چه رفقای را بکشد. ولی بی صبرانه منتظر آزادیش هستم.
پ.ن:تو این مدت بارها و بارها از خواندن مصاحبه های این خانواده های زندانیان سیاسی، سخت تحت تاثیر قرار گرفتم. شاید دليل نوشتن این پست، این مطلب باشد{+}  
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 9:44 توسط گدا و فقیر |

   

-درست گوش كن، ما براي اين به خيابان ها نريخته ايم كه حساب هاي بانكيمان را مسدود كرده اند. اين ماجرا از خيلي پيش شروع شده... پرونيسم، جنگهاي چريكي، ديكتاتوري، منم... اوضاع انقلابي از همان وقتي شروع كه دولت وضع فوق العاده اعلام كرد و اولين كشته ها را داديم. انقلاب نشد... ولي معلوم نيست چه مي شود. اهان، شروع شد، من بايد برم پيش رفقايم، روزناكه پخش مي كنيم.amigo، اگر دلت خواست حرف بزنيم، ما همين دور و بر هستيم. فعلا خداحافظ...
روي صحفه اول روزنامه اي كه به قيمت نيم پسو از آلفردو بريلر(معلم سي ساله تاريخ و عكاس غيرحرفه اي) خريدم، تيتر زده اند"جشن و سروري كه امروز مردم هزينه اش را مي پردازند". مقصود فساد است و سياستمداران دهه نود، هشتاد و هفتاد و به طور كلي صاحبان قدرت. چيزي نمي گذرد كه متوجه مي شوم، شعار اصلي همه گردهمايي ها و تظاهرات اين است: مرگ بر همه!
فوريه2002. آرژانتين در تب مي سوزد. شش ماه پيش اقتصاددانان خارجي هشدار دادند: كشور در خطر ورشكستگي است. مردم شروع به بيرون آوردن پول شان از بانك ها كردند. ابتدا آهسته، بعد شتابزده. بانك ها پول كم آوردند. روز اول دسامبر 2001 دولت پرداخت ها را به هزار دلار ماهيانه محدود كرد.  از اينجا همه چيز برق آسا جريان يافت: اتحاديه ها خبر از اعتصاب دادند، دولت برنامه كاهش هزينه هاي جاري و بعد وضع فوق العاده اعلام كرد.تظاهرات، چپاول فروشگاها، اولين قربانيان روي زمين. بانكها در آتش مي سوزند، تظاهركنندگان با پليس زد و خورد مي كنند، رئيس جمهور با هليكوپتر از كاخ مي گريزد. رئيس جمهور جديد مي گويد وام هاي خارجي را باز نمي نمي پردازد، به مردم كمك هزينه خواهد پرداخت و يك ميليون محل كار را، لابد با ورد و جادو ايجاد خواهد كرد. ادامه تظاهرات. مردم به درون پارلمان مي ريزند، دست به تخريب مي زنند، اثاثيه را بيرون مي آورند و جلوي ساختمان آتش مي زنند. سر انجام نوبت به ادواردو دوهالده مي رسد. پنجمين رئيس جمهور ظرف دو هفته.
در پارك معروف به صدساله در بوئنوس آيرس، در يكشنبه داغ خانواده ها تفريح مي كنند. توپ بازي. گردش. تنيس و برگزاري گردهمايي هاي سياسي. جنگلي از پارچه نوشته ها كه از هويت گروه ها خبر مي دهند. ساكنان فلان محله، شوراي ساكنان فلان مجتمع، انجمن محلي كار، بهداشت، آموزش. كمي دورتر ميتينگ اتحاد چپ. زير درختان دختران و پسران جوان ماركسيست دست در دست هم . از محل گردهمايي ها صداي فرياد شعارها به گوش مي رسد:
بانك ها ملي بايد گردند.
نه بلند به بازپرداخت وام ها!
مرگ بر صندوق بين الملل پول!
ربرتو كنار ميزي پوشيده از بروشور ايستاده و چيزي را براي كسي توضيح مي دهد: مي خواهيم ثابت كنيم كه پول چيز كثيفي است، و اصلا براي زندگي لزومي ندارد. شبكه مبادله خدمات درست مي كنيم، فعلا در خيابان خودمان. نگاه كن، اين فهرست خدمات و ارائه دهندگان است(فهرست مثل برنامه درسي بنظر مي آيد). اينجا كسي زبان انگليسي درس مي دهد.آن خانم از بچه هاي مجتمع پرستاري مي كند، دكتر هم داريم، نه ماليات مي دهيم نه پول لازم داريم. مي پرسم كارتان مي گردد؟ خوب... تازه داريم شروع مي كنيم.
خانم مرسدس فالكون، هنرمند، اصرار دارد به من بقبولاند كه: آخر كي گفته كه غير بازار چيز ديگري وجود ندارد؟ استعداد هاي خلاق بشري حد و مرز ندارند. مردم مبتكر نظام هاي سلطنتي، جمهوري، فئودالستي، سوداگري، سرمايه داري، سوسياليستي، چند همسري و تك همسري بوده اند، و انواعي از هنر را ابداع كرده اند. نفهميدم چرا پايت را در يك كفش كرده اي و چسبيده اي به اين بازار؟ ما بالاخره چيز بهترب ابداع مي كنيم.
-اما آخر اجازه بده...
- قبول كن سرمايه داري با چهره اي انساني يا انسان گرا وجود ندارد. كاپيتاليسم يعني تمركز سرمايه و قدرت. همانطور كه امپراتوري شوروي فروپاشيد، حالا هم نئوليبراليسم سقوط مي كند.ما آرژانتي ها مي خواهيم چيزي جديد ابداع كنيم، چيزي ضد نئوليبراليسم.
از كودكي در پارك كه مشغول بازي بود پرسيدم:
- بزرگ كه شدي، چه كاره مي شوي؟
- بي كار، مثل پدرم.
استاد جامعه شناس دانشگاه ملي لاپلاتا برايم توضيح مي دهد كه:
- اگر به پارك نمي آمدي، نمي فهميدي اينجا چه خبر است. انبوه انجمن ها، انجمن همسايه ها و انجمن همسايه همسايه ها. انجمن محله، كوچه و مدرسه... همه چيز هم در خيابان، در هواي آزاد. اين تازگي دارد. فضاي عمومي، خيابان ها، پارك ها، حياط مجتمع ها و ... به ما تعلق دارند، به شهروندان. اين نطفه حكومت جديد است. چه نوع حكومتي؟ نپرس، اين را هنوز هيچ كس نمي داند. اين كمون پاريس نيست، هنوز حكومت شورايي نيست، ولي چيزي شبيه آن است. نمي توانم اين را تجزيه و تحليل كنيم، چون ابزار قديمي داريم و اين چيز جديد است. اگر سروكارمان با اعتصاب، كودتا، چريك گري بود مي توانستيم مقايسه كنيم. اما در آرژانتين چنين چيزي بي سابقه است. ماجرا از كوبيدن رو قابلمه در دل شب جلوي ساختمان كنگره و كاخ رسادا شروع شد و حالا، فكرش را بكن، همه جا انجمن تشكيل شده و مي شود. چند نفر دور هم جمع مي شوند كه براي دفع زباله و بهداشت محله فكري بكنند، بعد تعدادشان به بيست، چهل و شصت نفر مي رسد. همه جا همينطور است، در تمام كشور! اين خارق العاده است. چون كسي آن را سازمان نداده، انگار مردم در يك لحظه از خواب بيدار شده اند. هر چند روز يك بار دور هم جمع مي شوند و ديگر صرفا راجع به زباله و آسفالت خيابان حرف نمي زنند، مسائل كشور را به بحث مي گذارند. Amigo، تا يك سال و حتي شش ماه پيش فكرش هم غيرممكن بود.
در اين موقع گروه بعدي تظاهر كنندگان از خيابان مي گذرد. تعدادشان بيش تر از صد نفر نيست، اما حسابي سروصدا مي كنند. عليه محدود كردن پرداخت پس انداز مردم، عليه پرونيست ها، عليه امريكا، عليه محافظه كاران اعتراض مي كنند. مرگ بر همه! پسركي كه لباس دلقك ها را پوشيده روي سينه اش تابلويي آويخته(سياستمداران آرژانتين).. ميان جمعيت، ارابه اي تابوتي را مي برد كه رويش نوشته اند"آرژانتين"

پ.ن: بخشي از مشاهدات و گفتگوهاي آرتور دموسلاوسكي در سفرش به آمريكا لاتين كه در كتاب معروفش" تب تند آمريكاي لاتين" آورده است. اين كتاب سومين اثر اوست كه برنده جايزه ادبي ورشو گشته. كتاب هاي "پيش از اين عيسي بدون تفنگ" و "دنيا، نه براي فروش" را پيش از اين نوشته كه به جنبش هاي ضد جهاني پرداخته و به عنوان كتاب سال 2002 برگزيده شده است.بر تمامي مخاطبين اين وبلاگ واجب است اين كتاب را بخوانند.
پ.ن:سخنرانی میرحسین موسوی در اهواز و اعتراض شدید کارگران لوله سازی اهواز.عکاس رضا محسنی{+}

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 12:35 توسط گدا و فقیر |

با گلوگه در تن
با زخمی کهنه در وجود
با ترس
         با امید
                  با هزارن فکر و درد
لاشه نیمه جان آغشته به خون را به بالای کوه کشاند
در لابلای صخره ها پناه گرفت.
از شدت درد به خوابی عمیق فرو رفت.تا صدایی در گوشش زمزمه می کرد:
بلندشو ماچو*
تو کسیتی؟
باد
چه می خواهی؟
هیچی.. نمی خواستم در خواب بمیری. کمک می خواهی؟
کمک! می توانی جانم را نجاتم دهی تا دوباره به پایین کوه بروم و مباره کنم؟
نمی توانم
می توانی رفقای کشته شده ام را زنده کنی؟
نه
می توانی مرا به پنچ سالگی برگردانی تا دوباره کودکی کنم؟
نه چنین نتوانم
فقط می توانم بوی خون رفقایت، بوی باروت دشمن و صدای فریاد و درد را به جاهای دور ببرم.
بوی خون و باروت فقط ترس می آفریند و خشونت. بس است دیگر مگر نمی بینی زمین از خون یاران ممن خونابه بسته؟
ماچو در گوش باد زمزمه کرد: به فرزندانم به یاران بگو ماچو جانش را برای بدست آوردن این سه کلمه فدا کرد(آزادی، برابری، عشق)

پ.ن:ماچو در زبان لاتین به معنایی گاو نر است.. این کلمه بر خلاف فرهنگ ما به قهرمان های دوران خود نسبت داده می شد(توهین محسوب نمی شود).. لاتین ها از این رو به انقلابی های کوبایی این لقب رو می دادن چون معتقد بودن ماچو انقلابی، از تیر اندازی نمی هراسند. عرق می خورن. سیگار برگ می کشن و خوب می  دانند که خدا زن را برای چه آفریده.چون این کلمه برای من تازگی داشت چریک انقلابی این پست رو ماچو نامیدیم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 14:8 توسط گدا و فقیر |